بگذریم، این روزها کلاً دنبال اون جشن بیکرانم. وای نمیدونید چه قدر دوست دارم عوض درس خوندن، داستان بخونم و عوض این که گزارش سمینار و کد منطقی بنویسم، داستان بنویسم یا لااقل یه مقاله پدر و مادر دار دربیارم. اما دریغ، هر شب تا صبح و از صبح تا شب مثل سگ زندگی میکنم. نه که بد باشهها، نه بابا! دور از جون اصلاً بد نیست. فقط یه جورایی داغونه.
اما این طور وبلاگ نوشتن من هم، مثل خیلی از چیزها احمقانه و دیوانهوار است. آن موقعها که جای دیگری مینوشتم و حس میکردم در وبلاگستان کسی هستم، اگر کامنت نداشتم پست جدیدی نمیگذاشتم. اما این طوری بدون خواننده نوشتن هم صفای خودش را دارد. آن موقع به هر حال تعریف من از وبلاگنویسی فرق میکرد و فضای وبلاگستان هم فرق داشت، هر کی یک وبلاگ درست میکرد، فکر میکرد مرکز آفاق شدهاست و حالا باید خلق را از اشعههای گوهربارش محذوذ کند. اما این طوری وبلاگ نوشتن خیلی بهتر است.
اما به هر رو افراط است و افراط در این کار هم فکر کنم خاص خودم باشد که از مزاج عجیبم ناشی میشود. مثل سیگار کشیدن، انقدر میکشی تا بالاخره اثر کند و گیج شوی و بعد حالت به هم میخورد. نه که قی کنی، نه! به هر حال شعور اجتماعی هم خوب چیزی است. اما نتیجهش همین خزعبلاتی میشود که من الآن سر هم میکنم که نمیدانم از بیعاری است یا از تنهایی. اما مسلماً بیلطف نیست. تا چه پیش آید.
اما اگر کسی این جا را میخواند، لطف کند یک فیلترشکن برای من ایمیل کند یا کامنت هم گذاشت مرحمتش زیاد. دیگر از این راوی خانم هم لطفی نمیرسد. همهی محتویاتش فیلتر شده و خشکه مانده!
این خیلی طبیعی است که من هم مثل خیلیهای دیگر یک سری دغدغه شخصی دارم. اما قبل از این چند چیز باید معلوم شود. اول اینکه خب که چی؟ چون، موضوعیت این وبلاگ هم همین دغدغهها است.
دیگر این که به شما چه؟ هیچ ربطی ندارد. هر وبلاگ ماهیتی دارد و در این مورد فضای بازی برای مخاطبش میگذارد. که میتواند خیلی محترمانه او را به هیچ گیرد. اما باز هم این با مخاطب است که استفاده برد یا نه!
و اما حالا برگردیم، سر موضوع این دغدغهها. دغدغه چیست؟ چیزی که در لحظه برای هر سوژهای نسبت به ابژه حساسیت ایجاد میکند. اما خب، من در شرایط فردی بین سوژه و ابژه اینهمانی میبینم. از این رو دغدغههای من بیشتر درونی است. که از سوی جامعه تحدید میشود.
از این حرفها بگذریم. یکی از دغدغههای من مسائل دانشجویی و در معنای عام جنبش دانشجویی بوده و هست. اما مسلماً این موضوع دغدغه اصلی من نیست. من فعالیت سیاسی میکنم، اما دغدغه اصلی من نیست. فعالیت اجتماعی میکنم و باز هم دغدغه اصلی من نیست. من به خیلی مسائل دیگر توجه میکنم و هیچ کدام چندان مهم نیست.
در نهایت این که چیزی که برایم مهم است، مسئله " خود" است. اگر دقیق شوید این خود است که به مسائل معنی میدهد، مشی سیاسی تعیین میکند، مشی اجتماعی تعیین میکند و... پس حفظ آن و حرکت در جهت آن در اولویت است.