تبليغاتX
انزوا
انزوا را بر بسیاری از مصاحبت‌ها ترجیح می‌دهم

گیرم شما هم به مانند من آن دوران برو برو دانشکده فنی را ندیده‌‌باشید. اما به یقین حرفی، سخنی یا چیزکی از آن روزها شنیده‌اید و یادتان هست. به هر حال خیلی هم نیاز نیست به حافظه‌هایمان فشار آوریم. منظورم همین چهار، پنج سال پیش یعنی اوایل دهه اخیر است.

اما چرا حالا به فکر آن‌ روزها افتاده‌ام؟ مدتی است که نقدهای زیادی به عمل‌کرد جنبش دانشجویی و در واقع بی‌عملی جنبش دانشجویی شده‌است و همواره‌ از رخوت حاکم بر فضای دانشگاه سخن رفته‌است. همه را به فال نیک می‌گیریم. اما همه این‌ها تنها وقتی معنا می‌یابد که از دور نیم‌نگاهی به دانشگاه بیندازیم و نیندازیم.

من هم با همه آن‌هایی که می‌گویند فضای دانشگاه با گذشته متفاوت است، موافقم. با این فرق که من، حاضر در عرصه دانشجویی هستم و آن‌ها از بیرون به آن می‌نگرند. از این رو آن‌چه آن‌ها می‌بینند، ما لمس می‌کنیم.

در هر صورت اما سخن از همان‌هاست که پیش‌ترها هم گفته‌اند و گفته‌ایم. سخن از هر چه تنگ‌تر شدن عرصه عمومی به نفع استبداد فردی یا اقلیتی است.

زمانی را به یاد می‌آورم که در بهار 84 فضای دانشکده فنی پر از نشریه‌هایی بود که قریب به اتفاق آن‌ها دانشجویی نبود. از میان این نقادان جنبش دانشجویی به سختی می‌توانم کسی را بیابم که در آن فضا فعالیت نداشته‌است یا با آن تریبون‌های انتخاباتی 84 دانشکده فنی ارتباط نیافته باشد. اما، سؤالی که هنوز هم باقی است، چه شد که به یک‌باره پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم و روی کار آمدن دولت نهم، همه آن هیاهو از بین رفت؟ آیا آن‌ها همه از هیبت نداشته کابینه دولت نهم ترسیدند و پس نشستند؟ یا این‌که آن‌چه می‌خواستند در دانشگاه نیافتند؟

هر چند به سختی می‌توان این دو مقوله را از هم تفکیک کرد، اما به سادگی می‌توان گفت آن‌ها همه چیز را سهل و تماماً از آن خود می‌خواستند و می‌خواهند و هیچ‌گاه دغدغه جنبش دانشجویی نداشته‌اند و ندارند، بلکه هدف‌شان سیاسی‌کاری به نام جنبش است تا اهداف خود را دنبال کنند. چنان که می‌بینیم با انتخابات شوراها بار دیگر فعال می‌شوند و...

نمی‌خواهم این‌جا تحلیل کنم که اقدامات دولت نهم چه تأثیری بر فضای دانشگاه و به کل عرصه عمومی داشته‌است که از حد این نوشته و من خارج است. در هر صورت هر چه بوده‌است سهم فعالان سیاسی سکولار شده و آن‌چه مشخص است هرچه دولت نهم بر طبل انسداد سیاسی کوبید، اصلاح‌طلبان مشارکتی و گماشتگان بنیادگرای دانشگاهی‌شان بیش‌تر کرنش کردند و با خوش‌خدمتی هر چه بیش‌تر به حاکمیت استبدادی، تنها روزنه‌های باقی‌مانده را نیز به بهانه کم کردن هزینه‌ها بستند و به واقع با پاک کردن صورت مسئله، امکان هر چه بیش‌تر جولان دادن بنیادگرایان چپ و مذهبی را فراهم آوردند و در عوض پتانسیل بدنه دانشجویی را به هرز دادند و بهانه را به دست حکومت و مسئولان گماشته آن‌ها دادند. به طوری که در پی انحلال بسیاری از انجمن‌اسلامی‌ها، امروز حتی کوچک‌ترین کارها از جمله فروش نشریه‌ دانشجویی و حتی نصب اطلاعیه هم با اخلال‌گری مسئولان این دانشکده همراه است.

و جای بسی شگفتی است از پررویی حضرات که هنوز هم با وجودی که کم‌تر کسی دیگر در دانشگاه برایشان تره خرد می‌کند، می‌خواهند نقش اولیاگونه خود را در فعالیت‌های دانشجویی داشته‌باشند و هنوز هم به دنبال آن‌ هستند که از فعالیت‌های دانشجویی به عنوان سکو پرش خود بر اریکه قدرت و حضور در حاکمیت بهره گیرند و عجیب‌تر آن‌که پا را فراتر نهاده، تنها همین نوع فعالیت را هم مشروع می‌دانند و فعالیت‌های از جنس دیگر را به بهانه هزینه زیاد سرکوب‌گرانه رد می‌کنند.

در هر صورت شاید امروز بیشترین دغدغه دانشجویی من و بسیاری دیگر پاک شدن جریان‌های دانشجویی از این زباله‌های برجای مانده از دوران اصلاحات باشد.

+ نوشته شده در  بیست و نهم فروردین 1386ساعت 22:7  توسط مهرداد بزرگ  | 
با خبر شدیم که در پی اعتراضات دانشجویی روی داده در دانشگاه مازندران ۱۵ تن از دانشجویان این دانشگاه بر خلاف موازین حقوق بشر و نص قوانین جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند.

ما دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران ضمن اعتراض به نقض حقوق شهروندی دانشجویان نام برده خواستار آزادی هر چه سریع‌تر آن‌ها هستیم.

اقتدارگرایان اینک برای سرکوب دانشگاه شمشیر را از رو بسته‌اند. ما به آنان نسبت به عواقب اعمال خشن و سرکوبگرانه‌شان هشدار می‌دهیم. گویا تسامح و تساهل طیف نظامی-امنیتی حاکم تنها شامل حال سربازان انگلیسی می‌شود و دانشجویان و زنان و کارگران دیگر شهروندان از عطوفت اقتدارگرایان بی‌نصیبند.

ما در شرایط کنونی همه فعالین دانشجویی را به بیداری و هوشیاری در برابر تحرکات سرکوبگرانه اقتدارگرایی دعوت می‌کنیم. 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 0:29  توسط مهرداد بزرگ  | 
 

 

بابک احمدی روز یکشنبه بیست و ششم فروردین ماه، ساعت ۱۵ با عنوان نظریه انتقادی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران سخنرانی دارد. از دست ندهید. 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 12:2  توسط مهرداد بزرگ 

آغاز فصل گرما اگر در همه جای دنیا یادآور شن‌های داغ و آرامش ساحل دریاست؛ در ایران نشان‌گر ورود پلیس به حریم خصوصی مردم است و با طرح مبارزه با بدحجابی، آرامش بسیاری از خانواده‌های ایرانی را تهدید می‌کند.

مبارزه با بدحجابی که محصول انقلاب 57 است، هر چند در آغاز با شور مذهبی انقلابیون توانست با شعار " یا روسری یا توسری" زنان را زیر پوشش سیاه خود قرار دهد و پیراهن مردان را روی شلوارشان کشد. لیکن، کم‌کم به اجبار مقابل خواست اکثریت مردم کرنش کرد و خصوصاً در دوره اصلاحات حدی از تساهل را پذیرفت. تا این‌که با روی کار آمدن مجلس اقلیتی هفتم و پس از آن دولت نهم به ناگاه زمینه فرهنگی آن و  پس از آن زمینه اجرایی‌اش در جامعه فراهم شد.

اگر پیش از این مبارزه با بدحجابی امری فرهنگی و در جهت حفظ "صیانت اسلام" به حساب می‌آمد، امروز پلیس وظیفه قانونی خود می‌داند که با بدحجابان برخورد کند تا از امنیت اخلاقی جامعه حفاظت کند. در صورتی که آن‌چه وظیفه پلیس است دفاع از امنیت و نظم جامعه است. پس گویا فرد بدحجاب عملی شرارت‌بار، آن هم در سطح جامعه مرتکب شده‌است. از سوی دیگر آن‌چه از شأن نزول حجاب برمی‌آید، در متون اسلامی حجاب را حافظ عفت و صیانت زن برشمرده‌اند. از این رو بدحجابی صیانت فرد بدحجاب را از بین می‌برد و احتمال تجاوز به عفت او را ممکن می‌کند. اما نکته جالب توجه این‌جاست که چون حافظان امنیت جامعه توانایی حفظ امنیت او را ندارند، حق دیگری را از او سلب می‌کند و او را از آزادی پوشش منع می‌کنند.

پیش از این همیشه تأکید بر نقش ارشادی پلیس بود، ولی امروز بدحجابی دیگر مسئله ضدفرهنگی نیست، بلکه مسئله‌ای جنایی است، چنان که رادان رئیس پلیس تهران می‌گوید:

" افرادی که وضع نامناسب‌ بدتری دارند حتماً دستگیر شده و به مراکز نیروی انتظامی که پیش‌بینی شده منتقل می‌شوند."

هم‌چنین رادان بر خلاف گذشته ورود به محافل خصوصی را نیز مجاز می‌داند، چنان که می‌گوید:" مصادیق هر جا که قابل مشاهده باشد، پلیس وارد عمل می‌شود."گو این‌که شهروندان همواره، حتی در اتومبیل شخصی خود باید مراقب ورود لباس شخصی‌های پلیس باشند.

اما رادان در مقابل آمارهایی را ارائه می‌کند که آدم را به تعجب وامی‌دارد. این آمارها حکایت از این دارد که 86 درصد از مردم خواهان برخورد با بدحجابی بوده و در این بین 83 درصد معتقدند، بدحجابی امنیت اخلاقی جامعه را به خطر می‌‌اندازد و 93 درصد مردم خواهان دخالت پلیس در این مورد هستند. رادان مکان جمع‌آوری نظرسنجی را مراکز ناجا و دانشگاه‌های تهران عنوان کرده‌است. به عنوان دانشجو تا به حال  ندیده‌ام و نشنیده‌ام، هم‌چین نظر سنجی‌ای در دانشگاه صورت گرفته شده‌باشد و با توجه به شناختی که از محیط دانشگاه دارم، اساساً این نظرسنجی با این نتایج، اگر به مانند مراکز ناجا از میان نظامیان صورت نگرفته‌است لااقل از میان شبه‌نظامیان دانشگاه بوده‌است که بماند... و مشخص است که نظرسنجی از میان یک جمعیت اقلیتی جامعه هیچ‌گاه نمی‌تواند نشان‌دهنده خواست عموم مردم باشد.

از سوی دیگر، گیرم که اکثریت مطلق مردم خواستار تحدید حجاب و مبارزه با بدحجابی باشند و تنها اقلیت  محدودی خواستار آزادی حجاب باشند. با توجه به آن‌چه قبلاً در خصوص شخصی بودن مسئله حجاب گفته‌شد، این وظیفه دولت و به تبع آن نیروی پلیس دولتی است که از خواست آن اقلیت محدود در مقابل خواست اکثریت دفاع کند و امنیت آن‌ها را در مقابل تهدیدات ممکنه حفظ کند. نه این‌که معکوس عمل کند و محدودیت دیگری را علاوه بر محدودیت عرفی بر این اقلیت وارد کند.

اما موضوع دیگر این‌که معیار "پوشش مناسب" چیست و چه کسی ناظر بر آن است؟ زمانی در این کشور در هنگامه حکومت رضاخان روسری و چادر پوشش نامناسب به حساب می‌آمد که منجر به قانون کشف حجاب شد که مورد مخالفت مذهبی‌های افراطی قرار گرفت. و کیست که امروز بتواند ادعا کند رضاخان مسلمان نبوده‌است؟ و کم‌تر از 50 سال بعد همین افراطی‌های مذهبی با سر دادن شعار "یا روسری یا تو سری" بی‌حجابان را به صلابه کشیدند. و چه تضمینی وجود دارد که در آینده نیز شاهد چنین افراطی‌گری‌هایی نباشیم.

این در حالی است که در قوانین جمهوری‌اسلامی هم تنها جایی که به این موضوع اشاره می‌شود، تبصره ماده 638 مجازات اسامی است که می‌گوید:" زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ده روز تا دو ماه و یا از پنجاه هزار ریال تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم می‌شوند." که این سؤال را به اذهان متبادر می‌کند، منظور از "حجاب شرعی" چیست و چه کسی باید آن‌را تشخیص دهد؟ و دیگر همان مسئله تفکیک حوزه عمومی و خصوصی است. چه طور مسئله شخصی حجاب در حوزه عمومی مخاطره‌آمیز می‌شود؟ و تا زمانی که به این سؤال‌ها پاسخ گفته نشود، مجری قانون خود را در مقام ناظر قرار می‌دهد و مطابق سلیقه خود حکم شرع را اجرا می‌کند. چنان که امروز نظاره‌گر آن هستیم. 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 14:37  توسط مهرداد بزرگ  | 
ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده دو تن از اعضای کمپین یک میلیون امضاء که روز گذشته به خاطر جمع آوری امضا بازداشت شده بودند، دقایقی قبل به بند 209 زندان اوین انتقال داده شدند.

nahidkeshavarz.JPGvsdvvsd.JPG

سعیده امین ، سارا ایمانیان و همسر وی (همایون نامی) نیز پس از گذراندن یک شب در بازداشتگاه اداره مفاسد اجتماعی وزرا عصر امروز به قید ضمانت آزاد شدند.
اعضای کمپین یک میلیون امضاء که روز دوشنبه بنا به سنت مراسم سیزده بدر در پارک لاله حضور داشتند به خاطر اقدام جهت جمع آوری امضاء بازداشت شدند .
وکالت بازداشت شدگان کمپین را شیرین عبادی بر عهده گرفته است.

خبر اصلی در:

http://herlandmag.info/news/07,04,03,05,04,50/index.php

+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1386ساعت 1:13  توسط مهرداد بزرگ  | 

 

در مورد اخراجی‌ها پیش از هر چیز می‌توان گفت، فیلمی است، از تهی سرشار که البته از مسعود دهنمکی نمی‌شود بیش از این هم انتظار داشت. سخت است برای کسی که سال‌ها چماق در دست داشته‌است، امروز دوربین دست بگیرد و فیلم‌سازی کند. من هم به مانند شما خواننده‌ عزیز! خیلی خوش‌بین بودم. بلیت سینما را که به‌ام دادند، اول گفتم "دهنمکی و فیلم‌سازی؟!" اما بعد به خودم آمدم و دیدم چرا که نه؟ اتفاقاً خیلی خوب است که همه خلق‌الله، چماق‌هایشان را کنار بگذارند و به مانند این برادر دوربین دست بگیرند و واقعیت‌های تلخ جامعه را تصویر کنند. اما متأسفانه، در مورد دهنمکی این گونه نیست. مشکل این‌جاست که این عضو سابق گروه فشار به جای تصویرگری، تصویرسازی می‌کند. این است که زیاد هم نباید خوش‌بین باشیم. مسعود دهنمکی، همان مسعود دهنمکی سابق است. ولی چه شده‌است، کسی که سال‌ها با موتورسواران تحت فرمان‌ش هیچ محفل، تالار و برنامه‌ای را از نعره و ضرب باتوم‌اش بی‌نصیب نگذاشت، امروز خود را در جرگه همان‌هایی می‌داند که سال‌ها بر آن‌ها تاخت؟

وقتی دهنمکی، فیلم " فقر و فحشا" را ساخت؛ خیلی‌ها گفتند دهنمکی هم هم‌چون امیرفرشاد ابراهیمی توبه‌کار شده‌است. اما " فقر و فحشا" همان قدر از مایه فقیر بود که فیلم‌های بعدی دهنمکی. مشکل سر این است که او هنوز هم همان چماق به دست است که بود. زمانی کلاشینکف به دست داشت و در جبهه با سپاهیان کفر می‌جنگید، پس از جنگ خوی ستیزه‌جویش تاب نیاورد و در شلمچه و یالثارات قلم را چماق دگراندیشان کرد و پس از آن علناً با چماق به سپاهیان باطل تاخت. امروز هم حدیث همان روزهاست. امروز هم دوربین را چماق کرده‌است و بر سر اهل باطل می‌کوبد. موضوع این است که همه باید به راه راست هدایت شوند. گیرم زمانی با کلاشینکف، زمانی با لجن‌پراکنی در یالثارات و امروز با دوربین. 

سیر کارهای دهنمکی نمایانگر عزم راسخ این جوان جویای نام برای ریشه‌کن کردن هر چه غیر از حق است. بی‌ آن‌که اثری از ذی‌حقی باشد. امروز هم که از خاکریز و شلمچه به جامعه و مدنیت پا گذاشته‌است، چشم این جوان غیرتمند توان دیدن ناپاکی‌هایی را ندارد که او و امثال او هر روز بازتولیدشان می‌کنند. رگ غیرت‌اش باز هم قلنبه شده‌است، چراغ به دست گرفته‌است و قرمطی می‌جوید. گو این‌که نماد حق و حقیقت دوربین به دست گرفته است و هر چه غیر از خود را به ضرب چماق یا به راه راست می‌فرستد و یا از صحنه خارج می‌کند.

اخراجی‌ها، دقیقاً حدیث نفس او و امثال اوست. حکایت همه آن‌ها که به ادعای خودشان امروز از قدرت و رانت جبهه و جنگ رانده شده‌اند از این رو فیلم اخراجی‌ها همان قدر تهی‌مایه است که سازنده‌اش. فیلمی شلوغ و سراسر هیاهو که احساسات رقیقه عوام‌الناس را به تراوش وامی‌دارد. با این‌که دهنمکی با بهره‌گیری از بازی بازیگران نام‌ آشنا فیلم‌ش را خوب پیش برده‌است اما در پس آن هنوز هم، همان حدیث قدیمی را می‌توان خواند:" یا مسلمان و پاک هستید و به بهشت می‌روید و از مملکت سهم می‌برید یا به گور بروید." درست همان چیزی که در فقر و فحشا تکرار می‌شود. گیرم در آن‌جا می‌گوید " روسپی یا باید بمیرد و یا باید کشته‌ شود." اما در هر صورت شرط زیستن در دنیایی که این فیلم‌ساز جوان تصویر می‌کند، روشن است. باید به راه حق بروید تا در این مملکت زنده بمانید و چراغ راه حق در دست همان فیلم‌ساز جوان است.

 

بیش از این نمی‌توانم از تهی‌مایگی کارهای کسی بگویم، که هنوز هم اذعان می‌دارد اگر باز هم در دوره اصلاحات باشد، باتوم به دست می‌گیرد و بر سر دانشجویان می‌زند. فقط یک چیز، اخراجی‌ها ارزش دیدن ندارد، اگر بلیت دست‌تان آمد، در صندوق صدقات بیندازید، تا به حساب مؤمنان برود و چند نفری را از فقر و فحشا نجات دهند گیرم به بهای اخراج شدن‌شان.

+ نوشته شده در  دوازدهم فروردین 1386ساعت 1:26  توسط مهرداد بزرگ  | 
این مطلب را برای نشریه " آناهید" دانشگاه کاشان نوشتم. که خوب نشد، اما از خالی ماندن این‌جا به‌تر است. باشد که مستفیض شوید.

 

 

فمنیست ایرانی را در وهله اول می‌توان پیش‌رو در حرکت به سوی مدرنیته دانست. نگاهی کوتاه به جامعه ایرانی، ذهن هر ناظر داخلی را به سوی تبعیض جنسیتی در تمامی لایه‌های جامعه، قوانین و رویه های حاکم بر آن می‌برد.

سنت حاکم بر جامعه ایرانی، همواره شخصیت زن را تا حد شیء و مایملک مردان پایین می‌آورد و در پستوها پنهان می‌کند و تنها تصویری موهوم از او را به عنوان قدیس در آسمان‌ها می‌سازد که این قدیس‌ها به شکل کلیشه‌های فداکاری و زن مطیع در تصاویر مکرر رسانه‌های عمومی چون تلویزیون به نمایش درمی‌آید. از این رو، امر غریبی نیست که حضور و کارایی زنان در چنین جامعه‌ای را تاب نیاورند. و این‌ گونه است که این آلت‌های مردانه برای حذف زنان از طریق اعمال زور و قانون‌های تبعیض‌آمیز، آپارتاید را همواره درون جامعه تشدید می‌کنند.

در مقابل این شرایط است که فمینیسم در ایران رشد می‌کند. فمینیسم در ایران را می‌توان به زعم فعالان این  عرصه، طغیان آگاهی دانست. رشد آگاهی زنان سبب شده‌است که آن‌ها شرایط فرودست را تاب نیاورند و خود را به عنوان بازیگر جدید مناسبات اجتماعی مطرح کنند. و اما، فمنیست ایرانی به عنوان مجری این طغیان، نه یک طاغی ویرانگر، بلکه صلح‌طلب و سازنده است. او علیه خشونت، ظلم و تبعیضی که بر او روا داشته می‌شود، طغیان می‌کند و از این رو آرمان خود را در ساحل آرامش می‌جوید، نه بر جهانی ویران که مطلوب رمانتیک‌های انقلابی و حافظان نظم توتالیتالیتری حاکم است. طغیان او را می‌توان در تبلور آگاهی و شعور از یک سو و حق‌طلبی او در کنار واقع‌نگری‌اش از سوی دیگر دانست.

فمنیست ایرانی الغاگر تبعیض جنسیتی و روایت‌گر نقض عریان حقوق بشر است. فمنیست ایرانی راوی خنده‌های مرده در پستوهای نمور و تاریک است و به فرجام‌خواهی این خنده‌ها، ندای آزادی را سر می‌دهد. فمنیست ایرانی روایت‌گر درد حداقل نیمی از جامعه است. درد حقوق پایمال شده اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، تحصیلی و در کل درد زندگی را در درون خود حس می‌کند و از زبان حداقل نیمی از جامعه بازگو می‌کند. فمنیست ایرانی درمان‌گر است. معضلات اجتماعی را می‌بیند و با جسارت مطرح می‌کند. راه حل برای آن طرح می‌کند و از جان هزاران زن در مقابل قوانین وحشیانه‌ای چون سنگسار دفاع می‌کند.

اما در نهایت باز هم فمنیست ایرانی از مظلومان عالم است. اندیشه‌اش را حاکمان ممنوعه اعلام می‌کنند و حضورش را به مانند بسیاری از زنان که نمایندگی‌شان را در مطالبه حقوق‌شان بر عهده گرفته‌است، نادیده می‌انگارند و انکار می‌کنند.

فمنیست ایرانی، هر روز خود را در مقابل شدیدترین عقده‌های فروخورده جنسی می‌بیند و با این همه مقابله می‌کند. پیوند نامیمون بنیادگرایان چپ و راست، او را مورد هجوم متضاد خود قرار می‌دهند. بنیادگرایان اسلامی حاکم، او را برانداز بنیان خانواده، اخلاق و ارزش می‌دانند. آن‌ها که در قاموس‌شان، زن تنها در پیوند با خانواده است که تعریف می‌شود، هر حرکت دیگر او را که در جهت اصلاح نظم کهنه اجتماعی و خانوادگی باشد، به نابودی بنیان خانواده و نفی ارزش‌ها و اخلاق تعبیر می‌کنند. اما باید در مقابل از این بنیادگرایان پرسید، که آیا مطالبه حقوق برابر در تشکیل خانواده به نابودی آن می‌انجامد یا قانون‌هایی چون حضانت و حق طلاق یک جانبه برای مرد که خود تشدیدکننده حقوق خانوادگی است؟ و چه‌گونه است، زنانی که به تجاوز این آلت‌های مردانه به حریم‌شان معترضند، ضد اخلاق و ارزش‌ها هستند و در عوض قانون از همین حافظان اخلاق و ارزش‌ها که هر روز در پی آزار هزاران زن عنان از کف می‌دهند، دفاع می‌کند؟

و البته، کار به این‌جا ختم نمی‌شود، عده‌ای از مآل‌اندیشانی که به قدرت راه نیافته‌اند، به حرکت‌های فمنیستی در ایران، از آن رو که براندازانه و حافظ منافع آن‌ها نیست، حمله می‌کنند. این بنیادگرایان چپ که در تمامی لایه‌های اندیشه‌شان چیزی از مدنیت دیده نمی‌شود و در مقابل مفاهیمی چون دموکراسی و آزادی‌های فردی مانند جن و بسم‌الله هستند؛ این گونه حرکات لیبرال را تاب نمی‌آورند و با فرافکنی‌های خود، در عمل از همان سنت‌های حاکم دفاع می‌کنند.

آری، فمنیست ایرانی به عنوان پیش‌رو تغییر سنت‌های عقب‌مانده این مرز و بوم، خواستار حاکمیت قانون برابر و عاری از هر گونه تبعیض است و با جسارت در راه خود پیش می‌رود.

 

+ نوشته شده در  دهم فروردین 1386ساعت 14:6  توسط مهرداد بزرگ  |