I have become
Comfortably numb
….
از ماه مهر متنفرم. این احساس به سالها پیش برمیگردد. قبل از این که مدرسه بروم هم از این ماه بدم میآمد. احساس میکنم در این ماه همه چیز نظامی میشود و این خود کافیست تا حس بدی در آدم برانگیزد. اساساً فصل پاییز، پتانسیل زیادی برای افسردگی دارد که از همان مهر شروع میشود و هرچه به آن نزدیک میشویم، بیشتر دچار رقت احساسات میشوم. امسال متأسفانه بازگشایی دانشگاهها با ماه رمضان هم تقارن دارد که تقارنی بس نامیمون است.
جالب آن که امسال پس از بیکفایتی مکرر برادران انجمن اسلامی دانشکده فنی، اردوی آشنایی با دانشگاه دانشکده را رسماً بسیج دانشجویی برگزار میکند. بیچاره ورودیهای جدید! هر چند اردوی ما هم با حضور بسجمنیها چندان توفیری نداشت. اما زمان ما لااقل برادران انجمنی به کنترل عبور و مرورمان با بیسیم اکتفا میکردند. اما امسال در ماه رمضان، چه شود...
2- با نزدیکی به سال تحصیلی گویا، چپولها هم سر از سوراخ درآورندهاند. و اینجا و آنجا افاضات میفرمایند. خداوند خیرشان دهاد که اسباب خنده ما را فراهم میآورند. بد نیست، این بار لااقل از توهم فیل هوا کردن بیرون آیند و پس از چند ماه عافیتطلبی، راهی به جز تخطئه فعالان سیاسی و دانشجویی را در پیش گیرند.
3- اخبار این روزها در مورد قریبالوقوع بودن جنگ علیه جمهوری اسلامی، زنگ خطری جدی برای جمهوری اسلامی و صلحطلبان خودخواندهای است که در نقش جادهصافکنان بنیادگرایی و نقض حقوق بشر عمل میکنند. این صلحطلبان تا به حال هیچ کار راهبردی و عملی در مخالفت با جنگطلبان داخلی انجام ندادهاند و مداوم و طوطیوار سیاستهای غرب را محکوم میکنند، گو این که خود ارگانی از جمهوری اسلامی هستند.
امیرحسین اعتمادی، اخبار روز در مورد جنگ را در وبلاگاش دنبال میکند. که کار واقعاً جالب و بدیعیست. از دست ندهید:
4- فیلتر شدن سایتهای گوگل و بلاگفا را اگر در کنار مورد بالا بگذاریم، با توجه به عدم پاسخگویی هیچ یک از مسئولان نسبت به آن و گمانهزنی نسبت به فیلترینگ گسترده در ایران، اگر نظری هم بر ناتوانی و بیعملی اپوزیسیون در واکنش نسبت به این موضوع بیافکنیم، شاید دیگری دلیلی برای اثبات ناتوانی آنچه جامعه مدنی در ایران خوانده میشود لازم نباشد.
5- دیروز طی یک اقدام انقلابی، همه نوشتههای احساسی و نیمه احساسیام را پاره کردم و از این موضوع بسی خرسندم. احساس سبکی میکنم.
6- فیلم خونبازی را دیدم و پسندیدم. فیلم خوبی بود، خصوصاً بازی باران کوثری. آن هم در این فضای گند سینما که با سر در ابتذال سقوط کردهاست یا بهتر است بگوییم، سقوطاش دادهاند.
هنوز جوهر حکم حبس صادر شده برای امیر حسین اعتمادی نخشکیده بود که یکی از شاخص ترین و صادق ترین چهره های لیبرال دانشگاهی با حکمی مشابه مواجه شد. سعید قاسمی نژاد که تلاشهای پیگیر و دلیرانه اش در نشر و گسترش ارزشهای لیبرال، مورد تصدیق دوست و دشمن است، اکنون با حکم حبسی دو ساله مواجه است تا با تعلیق حکم ، تهدید زندان به مثابه شمشیر داموکلس ۵ سال بالای سر او و امیر حسین اعتمادی باشد.اما آنگونه که پیش از این گفتیم حاکمیت از این اقدامات طرفی نخواهد بست. اندیشه ی لیبرال که اکنون در جهان درختی پر بار و تناور با ریشه های عمیق و شاخه های سترگ است و در ایران نیز نهالی است رو به رشد و بالنده، از این آفات موسمی گزندی نخواهد دید.
فعالین لیبرال دانشگاههای تهران از این عملیات روانی تهدید آمیز ترسی به دل راه نخواهند داد.ما با تکیه بر عقلانیت سیاسی و با ادامه ی سیاست مقاومت و پایداری توام با بصیرت و متانت راه دشوار اما بی بدیل گسترش ارزشهای لیبرال را ادامه خواهیم داد و بی توجه به این اقدامات تحریک آمیز بدون در غلطیدن به ورطه ی مهلک رادیکالیسم کور ، با قوت تمام به فعالیتهای خود ادامه خواهیم داد. سعید قاسمی نژاد نیز در ادامه ی این راه چون گذشته،فعال و موثر با ما خواهد بود و ما نیز در کنار او. همچنان که امیر حسین اعتمادی دیگر فعال شاخص لیبرال، در کنار دیگر یارانش از این حکم بیمی به دل راه نداده و برای ادامه ی فعالیت خود مصمم است.
ما اینجا به صدای بلند اعلام می کنیم که فعالیت آزادانه ی فکری و سیاسی را حق قانونی و غیر قابل سلب خود و همه ی دیگر گرایشها و عقاید می دانیم و به هیچ وجه از این حق مسلم بشری و قانونی خود چشم پوشی نخواهیم کرد.
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران
بیانیه ی دانشجویان لیبرال دانشگاه های تهران در خصوص حکم حبس برای امیرحسین اعتمادی
دانشجویان لیبرال دانشگاه های تهران به عنوان بخشی از جنبش دانشجویی پیش از این طی چند بیانیه نسبت به سیاست های محدود کننده و انحصارطلبانه ی حاکمیت در دانشگاه ها هشدار داده بودند. آن هشدارها همان گونه که انتظار می رفت، مانند تمامی هشدارها و انتقادات گروه های منتقد با بی توجهی حاکمیت مواجه شد.
حاکمیت نسبت به مخالفین و منتقدین کوچکترین شفقت و تحملی ندارد. مرزهای آزادی بیان اکنون به مدار صفر درجه نزدیک می شوند. چوب حذف و شلاق سانسور هر روز بر گرده ی فعالین دانشجویی، سیاسی و مدنی می نشیند. روزی نیست که خبر بازداشت، احضار، محرومیت از تحصیل و محکومیت یک فعال عرصه جامعه مدنی به گوش نرسد. در شرایط کنونی همه گروه ها و همه صداهای متفاوت اندکی کمتر یا کمی بیشتر قربانی سیاست های ناقض حقوق بشر بنیادگرایان حاکم هستند. طی این مدت دانشجویان لیبرال نیز از قاعده ی سرکوب صدای مخالف به هر قیمت مستثنی نبوده اند. بازداشت مسعود حبیبی در ۱۸ تیرماه امسال و اخیرا حکم غیر قانونی محکومیت دوسال حبس(معلق به مدت ۵سال) برای امیرحسین اعتمادی، از فعالین سرشناس لیبرال، و همچنین احضار یکی دیگر از چهره های سرشناس جریان دانشجویان لیبرال، تنها گوشه ای از فشارهایی است که دانشجویان لیبرال همپای دیگر مخالفین و منتقدین سیاست های کنونی متحمل می شوند.
حاکمیت، اما از این فشارها و تضییقات طرفی نخواهد بست. بنیادگرایان حاکم با این گونه اعمال انحصارطلبانه تنها پل های پشت سر خود را خراب می کنند و با سرعتی سرسام آور مسیر سقوط و انحطاط را می پیمایند. ما ضمن دعوت تمامی فعالان مدنی به مقاومت و پایداری در عین حفظ عقلانیت و متانت سیاسی، بار دیگر بر خواست خود مبنی بر آزادی کلیه زندانیان عقیدتی و سیاسی و پایبندی جمهوری اسلامی به تعهدات بین المللی اش در خصوص رعایت حقوق بشر پای فشاری می کنیم.
پینوشت: دوست خوبمان، سعید قاسمینژاد هم صبح امروز دو سال حبس تعلیقی تا پنج سال گرفت. تف بر این همه وقاحت حاکمیت...
۱- نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گل داد و مژده داد:" زمسان شکست!"
و رفت...
ا.بامداد، مرگ نازلی، هوای تازه
آنها هنوز ایستادهاند و شمعهای ما دیگر کورسو نور و اندک حرارت خود را هم از دست دادهاند.
احمد قصابان، احسان منصوری و مجید توکلی، سه دانشجوی بیگناه پلیتکنیک هنوز در بندند و با وجود قولهای مکرر مقامات قضایی، هنوز هم خبری از آزادی نیست. این نوشته خوب از امیرحسین اعتمادی را از دست ندهید:
http://amiretemadi.blogfa.com/post-124.aspx
و این شعر را نیز:
http://hoomayun.blogfa.com/post-16.aspx
۲- موج جدید اخراج اساتید، این روزها خبر از عصر یخبندان فکری در فضای استبدادی حاکم میدهد. و فرایاد انقلاب فرهنگی مخملی است که با اقدامی نرم و رنگی، به براندازی اندیشه در دانشگاه همت گماردهاست. شاید این اقدامات بیش از هر چیز توجیهگر اتهامات بیاساس دستاندرکاری جنبش دانشجویی در انقلاب مخملی باشد تا امروز شاهد آنتیتز انقلاب فرهنگی مخملی باشیم. اما جا دارد باز هم به فکر فرو رویم که در این کوران فقر علمی دانشگاههای کشور که رتبه دانشگاههایمان هر روز در ردهبندیهای جهانی نزول میکند، انقلابیون فرهنگی با چه توجیهی ترمز خطر سقوط قطار علم کشور را هم بریدهاند تا دیگر صدایی هم از کسی برنیاید.
اما این اخبار دیگر محلی از مرثیهسرایی ندارد. که فایدهای هم در آن نیست، جز این که اسبابی برای قد علم کردن عدهای کوتوله میشود. اما شاید به خاطر همین کوتولهها باشد که لازم است نگاهی به آغاز کلید خوردن این پروژه بیاندازیم. سال گذشته که اساتید دانشکده حقوق اخراج شدند، بهترین فرصت بود برای این که این آلو کرمو را از خیک دانشگاه تهران بیرون اندازیم. اما چه میشود کرد؟ در روزی که کل دانشگاه تهران لااقل یکپارچه اعتراض بود، باز هم این حاشیهنشینان بودند که به متن آمدند و اتفاقاً علمدار و میدانداران خوبی هم شدند. که دیگر حرف از علت جمع شدن و اعتراض نبود. فقط میدانی برای داد و قال بود. سوپرردایکالهایی که میگفتند:" دیشب بچهها رو به خاک و خون کشیدن، امونشون ندین!" خیلی زود حاشیه را غالب کردند. شاید آن بهترین فرصت برای استیفای حق بار دیگر از دست رفت و تنها هزینههایش ماند. هر چند این حاشیهنشینان خیلی زود به حاشیه بازگشتند تا دیگر سودای "فیل هوا کردن" در سالروز آن واقعه را به سر راه ندهند.
۳- پیرمرد و دریا عنوان رمانی کوتاه و زیبا از ارنست همینگوی است در مورد پیرمردی که ۸۴ روز، حتی یک ماهی هم صید نکردهاست و در روز ۸۵ام به دوردستهای دریا میرود و در جایی که دیگر خشکی دیده نمیشود ماهی بزرگی میگیرد، ماهی ۳ شبانهروز او را به دنبال خود میکشد و در نهایت ماهی تسلیم میشود، اما در بازگشت خوراک بمبکها( کوسهها) میشود تا تنها دم، سر و استخوانهای ماهی برای پیرمرد بماند. پیرمرد اما از ماهی شکست نخوردهاست، او از دریا و از خودش شکست خوردهاست و خودش تنها در یک جمله پایان تراژیک کار خود را وامیگوید:" خیلی دور رفتم."
این داستان هر چند کاملاً عینی است، اما از سویی پاسخ همینگوی به تمام کسانی است که از او به عنوان قهرمان داستاننویسی انتظار دارند، از جنگ دوم بنویسد و او ناکام است. همینگوی نیز مانند پیرمرد شکست خوردهاست. اما نه از جنگ که از زمانه و خودش. از سویی دیگر سرگذشت پرسناژ این داستان بیانگر زندگی تراژیک پیرمردی است که هنوز هم عجیب است، ولی تورش خالی است. با تمام تواناییاش میکوشد ماهی خود را به ساحل برساند و بمبکها تکهپارهاش میکنند. و در این معنا برای من تداعیگر روشنفکری و قهرمانیگری است که با تمام تواناییاش در جدال با دریای بیکران وقایع ناتوان مانده و شکست خوردهاست. شاید روشنفکری هم خیلی دور رفتهاست. هم اوست که با تمام توان با مشکلات میجنگد و چیزی به ساحل آرامش نمیرساند.
نقد خوب و کامل نجف دریابندری- مترجم کتاب- بر این اثر، شاید جای سخن بیشتری را برای کسی نگذارد. اما مقاله خوبی که امروز در مجله شهروند با همین عنوان به قلم آقای یزدانیخرم در نقد مهدی اخوان ثالث خواندم، شاید بهانهای بود برای نوشتن از هر دو، اخوان و پیرمرد و دریا.
اخوان ثالث را به عنوان شاعر محبوبم دوست میدارم. اگر چه برایم جایگاه پیر شعرا را ندارد که دیگر شعر هم برایم الهامبخش نیست و فقط تسلایی است. اخوان به معنای واقعی شاعر بود. شعر همان گونه که جویس میگوید، تبلور احساس است و به گمانم اخوان نیز در لحظه سرودن اشعارش به مانند تشبیه جویس، زغالی برافروخته را ماند. شعر اخوان باز هم از ویژگی مهم اثر هنری جویس یعنی داشتن قالبی که از آن کل را ببینی و بعد در آن میان به بازسازی جزئیات بپردازی، تبعیت میکند.
اما حرف آقای یزدانی خرم این است که اخوان روشنفکر نیست و به حق هم در این مورد احتجاج میکند. اما شاید روشنفکر بودن یا نبودن اخوان را باید به جامعه کوتوله ایرانی بتوان نسبت داد، که گداوار از اخوان شاعر وعظ و خطابه، دریوزگی میکنند. م.ف. فرزانه در کتاب بنبست خود که درباره مرتضی کیوان نگاشته شدهاست، از اعضای شورای مرکزی توده میگوید که به کافه فردوسی میآمدند تا از صادق هدایت نویسنده، مشاوره حزبی گیرند. و این حزب البته ادعای تشکیلات داشت و مدعی آرمان خلق و خواستار تحول! باری، کوتولهگی صفت جامعه ایرانی در تمامی لایههای آن است، از روشنفکر تا سیاستمدار و فرد عامی.
۴- این نوشته از رشید اسماعیلی را حتماً بخوانید:
http://gahneveshtha.blogfa.com/post-61.aspx
۵- دوستان خوبم، ویدا خسروی و مسعود حبیبی هم بلاگر شدهاند که ورودشان را به این فضای صمیمی و نه چندان خشن، صمیمانه تبریک میگم، این هم آدرس وبلاگهایشان:
http://andisheiedobare.blogfa.com
وبلاگ دوست خوبمان علی عبدی هم متأسفانه هک شد و از صمیم قلب آرزومندم روزی رسوایی این هکر را ببینم و امیدوارم علی هم زودتر نوشتن را شروع کند.