۱- آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمدهاست...
تا سه سال دیگر این وبلاگ را با همین عنوان خواهید دید. مجید توکلی سه سال حبس تعزیری، احمد قصابان ۲ سال و نیم و احسان منصوری ۲ سال. احکامی عجیب سنگین که مو را بر تن آدم راست میکند. سابق بر این فعالان دانشجویی چون علی افشاری نیز با دامنه فعالیت گسترده، بیشتر از یک سال را مداوم در زندان نبودند. این احکام سنگینترین احکامی است که در سالهای اخیر برای فعالان دانشجویی صادر شدهاست. سه سال کم نیست. آن هم برای جوانی بیستو دو ساله. میخواهم به چشم حکمی در کنار احکام دیگر به آن نگاه کنم، اما نمیشود. سخت است. بیخ گلوی آدم گیر میکند. فاشیستها میدانداری میکنند و تن افلیج جامعه ایرانی، بستر مناسبی برای ترکتازی این فرومایگان است تا فرومایگی خود را هر چه بیشتر بر بستر آن بازتولید کنند.
آنها دانشجویند، انساناند، بیگناهاند... اما دریغ و درد از این بیدادگری که ناروا، بر آنها حکم میکند.
۲- درافتادن در آغوش نوچههای حکومتی از سه سال حبس تعزیری یک روز هم کم نمیکند. اصلاحاتچیها اگر این کاره بودند، برای هادی قابل مدتها قبل از این کاری میکردند. اما این را برای آقای حلقه بر در که گاه قفلی بر دری زند و گاه چون حلقه خود را مقابل دانشجویان به دری افکند،تا سد حایل بین نظام و دانشجویان شود؛ میگویم و حرفی دیگر برای آن مرد هزار چهره ندارم. بهتر است نقابها را کنار زنید، کسی مزدور کسی نیست.
عصبانیام از همه چیز و از این رو گلایهها و نقدها را به زمانی دیگر میگذارم.
۳- عمادالدین باقی بازداشت شد و به زندان اوین منتقل شد. فضای شهر هر روز بیشتر امنیتی میشود و آدم خفقان را حس میکند.
از لباس سبزها میترسم، از ماشین سبز میترسم و از بیسیم بدتر از آن.
۴- گزارش مدافعان حقوق بشر در مورد برخورد، شکنجه و مرگ فجیع متهمان طرح ارتقای امنیت اجتماعی، تکاندهنده و ترسناک است. دیگر شکی در دیکتاتور بودن احمدینژاد وجود ندارد، او در راه گولاک، آشویتس و گشتاپو گام برمیدارد و با قامت و قد و قواره کوتوله توهم گام برداشتن در راه هیتلر، استالین، پولپوت و صدام را دارد.
http://www.autnews.info/archives/1386,07,0005107
کوتولههای هار اینک میدانداری میکنند و من هیچ افق و حتی روزنهای در فراسوی آن نمیبینم.
۵- از زندگی عقب ماندهام، خستهام و...
۱- به کجاها برد این امید ما را...
احمدینژاد به دانشگاه تهران آمد و علیرغم همه مصائب و بیشرفی انجمن تهران، در کل برنامه خوبی بود. اما من هنوز هم در تعجبم که چرا آمد؟
اما در مورد کارهای انجمن تهران، حرف تازهای وجود ندارد. آنها که میدانند، که گفتن این حرفها برایشان تکرار مکررات میشود و احتمالاً کسالتآور. دیگرانی هم که نمیخواهند بدانند که گفتناش باز هم برایشان توفیری ندارد، گو اینکه یاسین به گوش خر میخوانی. اما درد من از آنها نیست. به نظرم حرف زدن در مورد آن مرد هزار چهره مؤتلف با بسیج نه تنها بیهوده که احمقانه است. روی سخنم با آنهایی است که پس از این همه مدت هنوز هم این دنبالهداران کرسیهای اصلاحطلبان که امروز دانشجویان را در ساحت الاغهای حملکننده پالون اصلاحاتچیان میبینند و از این رو لافهای سنگین از دانشجویان در بند پلیتکنیک و... میزنند، این راپورترهای دیروز و منادیان آزادی امروز که گویا در صندوق رأی خلاصه میشود. بله اینها را یار غار خود میدانند که بماند...
اما برخورد احمقانه و مشوش کیهان هم جالب است. که جواب خواندنی رشید اسماعیلی را به این جریده دریده به همه توصیه میکنم:
http://gahneveshtha.blogfa.com/post-74.aspx
۲- روز سهشنبه دانشجویان محروم از تحصیل دانشگاه علامه در مقابل دانشکدههای خود دست به تحصن زدهاند که با اقدام و دخالت نیروی انتظامی که وارد دانشگاه هم شدهاست، مواجه شدهاند. شرم بر ریاست بیلیاقت و وقیح دانشگاه علامه که اینگونه مکان آکادمیک را محل جولان دادن نظامیان میکند.
http://www.autnews.info/archives/1386,07,0005045
۳- دانشجویان در بند پلیتکنیک به بند عمومی منتقل شدند. خبر خوبی است که امیدوارم ادامه یابد.
۴- باز هم دانشکده فنی! از آغاز سال تحصیلی در کلاسهای عمومی این دانشکده از دستگاه انگشتنگاری برای حضور و غیاب استفاده میشود که در عین وقیحانه بودن آن جالب هم هست. اما جالبتر آن که انجمن اسلامی دانشکده در مراسم افطاری خود که در روز دوشنبه برگزا شد، از حجتالاسلام ابوترابی- نماینده ولی فقیه- به عنوان سخنران دعوت کردهبود و باز هم جالبتر آن که میهمان ویژه اردوی آشنایی با دانشگاه انجمن اسلامی دانشکده، آیتالله عمید است. خداوند به پاس این همه خودشیرینی و کارچاقکنی حفظشان کند، امید است که از این لفت و لیس لااقل چیزی عایدشان شود، و گرنه خیلی مفتضحتر میشوند.
۵- خیلی خستهام، کلی کار دارم و از خیلی از اتفاقات دلگیرم که باز هم بماند...
آقای احمدی نژاد
رییس جمهوری اسلامی
با سلام
با خبر شدیم که حضرتعالی قصد حضور و سخنرانی در دانشگاه تهران – مهمترین دانشگاه کشور را دارید- ما از این حضور استقبال می کنیم نه از آن رو که موافق سیاستهای شما باشیم . بالعکس ما به عنوان منتقدین شما از حضورتان در دانشگاه تهران استقبال می کنیم تا این حضور مقدمه ای باشد جهت طرح پرسشهای اساسی پیرامون وضعیت کشور و سیاستهای نادرست جنابعالی و دولت تان.
سال گذشته در دانشگاه پلی تکنیک دانشجویانی که قصد طرح پرسش از شما را داشتند نه تنها موفق به طرح سئوالاتشان نشدند بلکه با گرفتار آمدن در یک سناریوی رسوا، همگی به زندان رفتند و در حال حاضر نیز 3 تن در شرایطی مشکوک و نا مشخص در زندان به سر می برند. آقای احمدی نژاد آیا تاوان پرسش از شما زندان است؟ شما چگونه می توانید ایران را آزادترین کشور دنیا بنامید در حالیکه دانشجویان و فعالین سیاسی اینجا به دلیل طرح انتقادات و سئوالاتشان به زندان می روند و مجبور به تحمل هفته ها و ماهها زندان انفرادی می شوند.
آقای احمدی نژاد!
شما آیا می دانید سلول انفرادی چیست و چه شکنجه ایست؟ اگر نمی دانید سری به بند 209 زندان اوین – که تحت امر وزیر اطلاعات دولت شما اداره می شود- بزنید و از کسانی که تنها به جرم انتقاد و بیان نظرات در آنجا محبوس شده اند بپرسید. آقای احمدی نژاد با وجود توقیف بیش از صد نشریه، بازداشت مداوم فعالین سیاسی و فعالین حقوق بشر،اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید، سه ستاره شدن دانشجویان و صدور احکام محرومیت از تحصیل برای دانشجویان منتقد، و تحمیل سانسور وقیحانه ی خبری به رسانه های مستقل آیا صحبت کردن از آزادی بیان در ایران بیشتر شبیه یک شوخی نیست؟ وقتی که احزاب همه اینگونه تحت فشارند و مامورین تحت امر شما در روز روشن به دفتر یک حزب قانونی حمله ی مسلحانه می کنند و اعضای ان را به زننده ترین وجه ممکن بازداشت می کنند شما چگونه می توانید مدعی وجود آزادی در کشور شوید؟ شما چگونه خود را یک دانشگاهی می دانید در حالیکه دانشگاه بدترین و مهلک ترین ضربات ضد حقوق بشری را طی یکی دو دهه ی اخیر از ناحیه ی دولت شما متحمل شده است؟
از حقوق بشر گفتیم. آقای احمدی نژاد آیا تا کنون متن اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را مطالعه کرده اید؟ آیا به آن اعتقاد دارید؟ یک بار در اجتماع مردم استان فارس گفته بودید حالتان از شنیدن نام دموکراسی به هم می خورد با توجه به نوع عملکرد شما به نظر می رسد شما با مطالعه ی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نیز به حالت تهوع شدید یا لااقل حساسیت جدی دچار شوید.
آقای احمدی نژاد!
شما اگر ذره ای به آزادی، دموکراسی و حقوق بشر اعتقاد داشتید هرگز به برخوردهای اینچنینی با مخالفین و منتقدین خود –خواه دانشجو و خواه غیر دانشجو- رضایت نمی دادید.
آقای احمدی نژاد!
مگر شما نبودید که گفتید «مدل مو و پوشش جوانان مسئله ی کشور نیست» پس چطور به سخیف ترین و توهین آمیز ترین برخوردهای نیروی انتظامی با جوانان به بهانه ی مدل مو و نوع پوششان رضایت دادید و بر این برخورهای ضد حقوق بشری مهر تایید زدید؟
آقای احمدی نژاد!
آیا شما یک دروغگو هستید؟ ظواهر اینگونه نشان می دهد.
آقای احمدی نژاد!
ما پرسشهای مهمتری هم از شما داریم. ما پیرامون بیش از 120 میلیارد دلار در آمد نفتی دولت شما طی تنها دو سال و نحوه ی هزینه کردن آنها پرسشهای جدی داریم. آقای احمدی نژاد دولت شما در مدت 2 سال ، برابر با هفت سال دولت آقای هاشمی و شش سال دولت آقای خاتمی بودجه مصرف کرده است. این بودجه به کجا رفته است؟ چرا علیرغم این حجم از درآمد نفتی وضع اقتصادی مردم همچنان رو به وخامت است و بنابر آمار ، تعدا د افراد زیر خط فقر همچنان رو به گسترش است؟
آقای احمدی نژاد!
فرجام ماجرا جوییهای شما در پرونده ی هسته ای به کجا خواهد انجامید. مردم ایران چه گناهی کرده اند که باید با تحمل تحریم و به قیمت فقر بیشتر تاوان بلند پروازیهای هسته ای شما و دوستانتان را بدهند.
آقای احمدی نژاد!
آیا تضمین می دهید که این سیاست خارجی بی ترمز شما به جنگ و بد بختی بیشتر مردم ختم نشود؟ مردم ایران به هیچ وجه از انزوای بیشتر بین المللی استقبال نمی کنندچرا که ایران برای توسعه و آبادانی محتاج روابط عادی و به دور از تنش با جامعه ی بین المللی است، چیزی که شما با دروغ پردازیهایتان در مورد فاجعه ی هولوکاست و تحریک افکار عمومی جهانی هیچ امکانی برای آن باقی نگذاشته اید.
آقای احمدی نژاد!
شما از مهرورزی، عشق و عدالت می گویید در حالیکه معلمانی را که تنها حق خود را می خواستند به خشن ترین شکل سرکوب کردید. کارگرانی را که حق خو را می خواستند به زندان افکندید و دانشجویان و روشنفکرانی را که مخالف شما بودند یا متفاوت از شما می اندیشیدند را در زندانهایتان به زنجیر کشیدید.
آقای احمدی نژاد!
ما مصرانه از شما می خواهیم که به نقض حقوق بشر در ایران و به تعقیب و آزار منتقدین خاتمه دهید. ما از شما می خواهیم که به جای طرح شعارها و ادعا های تو خالی فکری جدی به حال اقتصاد بیمار دولتی و فقر فزاینده ی مردم کنید. ما از شما مصرانه می خواهیم که شبح جنگ و تحریم را از کشو ما دور کنید.
به امید ایرانی مرفه، آزاد و توسعه یافته
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران
We don’t need no education
We don’t need no thought control
حکایت دانشگاهها و مصائب آن در ایران کمکم دارد به مثنوی هفتاد من تبدیل میشود. اقتدارگرایان منتصب به ریاست آکادمیک هر روز دری از مهرورزی را بر دانشگاهها میگشایند و نمیدانم از ویرانههای این دانشگاه انتظار برداشت چه محصولی دارند؟ پلیتکنیک در اوین و علامه در تعلیق. آنها فقط به کرسی اقتدار امروزی خود مینگرند. اما از این دانشگاهها بدون استاد و دانشجو دیگر چه میماند؟ دانشگاهها را به حال خود بگذارید. ما از حق خود گذشتیم، به آینده این مملکت فکر کنید که یک مشت تهی مغز را پشت این نیمکتها مینشانید و اراجیف به مغزشان فرو میکنید.
حکم تعلیق دوستان خوبم، رشید اسماعیلی، امیرحسین ایرجی و علیرضا موسوی تأیید شد. رشید اسماعیلی با احتساب سنوات تحصیلی اخراج میشود و دو سال تحصیل خود را فقط از سر عدم تحمل و هوسرانی ریاست دانشگاه علامه، از دست میدهد. اما وقتی با رشید تلفنی صحبت میکنم، مثل همیشه سرزنده و شاد است. در طول حدود یک سالی که با رشید اسماعیلی آشنایی دارم، هیچ گاه- بدون اغراق- او را حتی عصبانی ندیدهام. هیچ گاه از جاده انصاف خارج نمیشود و همواره متین، هوشیار، قانونمندانه، با ذکاوت و دانش بالایش حرف میزند. حتی تصور حکم دو ترم تعلیق از تحصیل رشید، برای هر کس که حتی یک برخورد با او داشتهاست، دور از ذهن است. توجیهپذیر نیست، اما واقعیت دارد. آنها نقدپذیر نیستند. آنها آکادمیسین نیستند و اساساً در قاموسشان پذیرای شأن دانشجویان آزادهای چون رشید اسماعیلی و دیگر دانشجویان دانشگاه علامه نیستند.
2- در دانشکده فنی- پردیس مرکزی- کلاسهای عمومی تفکیک جنسیتی میشود که میتواند نشانگر دیدگاه اساتید نامحترم این دروس به دانشجویان باشد. کم از این برخوردها از این اساتید ندیدهام، اما این که به صورت رسمی این اتفاق بیافتد حکایت دیگری است. به نظرم خبر از تغییر نگاه از بالا دارد.
3- خود گوزیم و خود خندیم! حکایت تمام کسانی است که با ایمیل و حرفهایشان در این چند روزه نسبت به برخورد ریاست دانشگاه کلمبیا در مورد احمدینژاد واکنش نشان دادند. نمیرفت و نمیکرد و نمیگفت تا نمیدید. برخورد از نظر من دور از ذهن و چندان هم برخورنده نبود و سیاهنمایی در مورد آن، تنها به کار مظلومنمایی میآید که گویا در این مملکت باب است. اما جالبتر برخورد کسانی است که با همسو عنوان کردن کار ریاست دانشگاه کلمبیا با سیاستهای جنگطلبانه بوش، از حق تعیین سرنوشت مردم ایران میگویند. مضحک است. بعید میدانم این مردم چندان علاقهای به این کار داشتهباشند. متأسفانه در این جا نه جنبشی هسست و نه جنبندهای. بسیار مشتاقم تا برنامههای این دوستان برای تعیین سرنوشت ایران توسط مردماش را بدانم.
4- احمدینژاد سخت به تکاپو افتادهاست تا حیثیت از دست رفته را بازیابد. به همه کسانی که در مورد پیش خطاب قرار گرفتند، پیشنهاد میکنم به کمکاش آیند.
5- به تعهد اعتقادی ندارم. اما از شعرای حکومتی به خاطر وقاحتشان بدم میآید. اخوان ثالث میگوید:" هنرمندان بر قدرتند، نه با قدرت." اما از مدیحهسرایان حکومتی انتظار هنر نداریم. چاپلوسی استبداد به کنار، لااقل حرمت شکنی نکنند. این لینک را نگاه کنید:
6- " انسان گرگ است" این جمله استثناپذیر نیست.
۱- قریب به چهار ماه است که از بازداشت غیر قانونی و غیر انسانی دانشجویان پلیتکنیک میگذرد. فولاد آب میشود و آنها دوام آوردهاند. دقایقی پیش، دوستی خبر داد دکتر انصاری بعد از یک سال حبس در 209 آزاد شدهاست. خوشحالم و به آزادی پلیتکنیکیهای دیگر امیدوارم.
۲- محمود احمدینژاد، در آغاز سال تحصیلی عوض تبریک، دانشجویان را رسماً تهدید کردهاست. گویا حکومتیان در فکر بازسازی تیم امنیتیشان در دانشگاه و به صورت رسمیاند. شورایی رسمی، نامشروع، ولی نه چندان محدود، قرار است به کار شناسایی و تصفیه فعالان دانشجویی بپردازد. آیا انقلاب فرهنگی سفید عملی میشود؟ بعید میدانم رئیسجمهور بلند نظر جمهوری اسلامی، این دیکتاتور کوچک که همه موارد نقض حقوق بشر را در ایران انکار میکند، تا به این حد دژخو و البته خاماندیش باشد، که بعد از اعتراضهای سال گذشته، هنوز هم بر طبل تاریکاندیشی بکوبد و توهم اقتدار داشتهباشد. جالب آن که آیتالله عمید هم که چندی پیش خبرهایی مبنی بر استعفا یا برکناریاش به گوش میرسید و بارها حتی از سوی جامعه اسلامی به علت ضعف در برخورد با دانشجویان، تهدید شدهاست؛ این بار به شکلی هماهنگ با نهادهای بالادستیاش، به تهدید دانشجویان پرداختهاست، اما امیدوارم حافظه حاجآقا به روز اول ریاستاش لااقل قد دهد و بداند چه میکند.
۳- چه مثل چمران، سیئرا مائسترا مثل سیاهکل، کوبا مثل ایران، مارکسیسم- لنینیسم مثل بنیادگرایی اسلامی، ارتش سرخ مثل سپاه سبز، فیدل مثل رهبری و چپ رادیکال مثل بسیج دانشجویی. بسیج دانشجویی فنی در اقدامی هویتطلبانه با دعوت از دختر دکتر ارنستو چهگوارا، از این چریک و انقلابی امریکای لاتین تقدیر کردهاست و او را با چمران در یک کفه قرار دادهاست. اقدامی بس شایسته و در خور تقدیر. عجیب نیست. وقتی تلوزیون جمهوریاسلامی در برنامههای علمی خود که از شبکه 4 سیما پخش میشود، به کرات به آموزش جنگ چریکی میپردازد. وقتی احمدینژاد فیدل را در بستر بیماری در آغوش میفشارد، تقدیر از" چه" نه تنها عجیب نیست که بسیار هم نزدیک به واقعیت عینی است. واقعیتی که هر روز در رفتار سیاسی حکومت و به تبع آن در دانشگاه از سوی بسیج و چپ رادیکال به طور مشترک نمود مییابد. نزدیکی چپ رادیکال به بسیج و بالعکس نیز در چارچوب این پارادایم کاملاً فهمپذیر است. مشترکات آنها کم نیست. به لحاظ بدنه هر دو از عوامگرایی و تکیه بر تودهگرایی و خلقگرایی و احساسات خلقی سرچشمه میگیرند و ریشه در توتالیتاریسم مییابند. هر دو مخالف توسعه و اخلاق بورژواییاند و با تکیه بر احساسات خلقی بدون هیچ برنامهای، خود را مدافع و یا بهتر است بگوییم قیم طبقه ستمدیده میدانند. اما مهمتر از آن، آنها هر دو خود را ضد امپریالیسم و امریکا میدانند و این شاید بیش از هر چیز دیگری به آنها هویت مشترک بخشد. هویتی برگرفته از روحیه جنگطلب، تروریستی و البته ماجراجویانه. پس دیگر مهم نیست که اسلام باشد یا مارکسیسم، این ایدئولوژی نیست که وحدت میبخشد، در میان عوامگرایان این دشمن مشترک است که به آنها وحدت میبخشد و به خواستههای جنگطلبانه و ایجاباً توتالیتریشان مشروعیت میدهد. ایدئولوژی ابزاری برای آن مییابد و خود را تا سخیفترین خواستهها و به دنبالهروی از فرومایهترین رهبران، نزول میدهد و هر چه دشمنشان بزرگتر باشد، بیشتر میان عوام مخاطب مییابند و ایالات متحده از این رو بسیار مناسب است. پس عجیب نیست که در مراسم 16 آذر 1385، رهبران چپ رادیکال به جای بیان مطالبات انباشته دانشجویی چون ستارهدار شدن و تعلیق دانشجویان، تریبون را به جایی برای فریاد علیه امپریالیسم بدل کنند. نظامیگری رفقای چپ چندان تفاوتی با برادران بسیجی ندارد. بیهوده است اگر در پس ظاهر این رفقا، بخواهیم راهی به سوی حداقلی از عقلانیت بجوییم. این ریشوهای کوبایی چندان با ریشوهای حزبالله توفیری ندارند. آنها هر دو، خواسته یا ناخواسته بازوی جمهوریاسلامی هستند.
پینوشت: گیرم من درک درستی از مارکسیسم ندارم و اصلاً هم منکر آن نیستم. اما قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟ دام مارکسیسم بسیار گستردهاست و ظاهرش بس دلفریب، به گمانم رفقای ما هم در این ضعف نظری با نگارنده مشترک باشند، وگرنه این چنین به سادگی در دام مارکسیسم- لنینیسم نمیافتادند.
۴- لایحه حمایت از خانواده، گویا کمتر از دو ماه دیگر به مجلس میرود. نمیدانم دولت نهم چه اصراری بر تقویت و تعمیق جاکشی دارد. جالب است که احمدینژاد در پاسخ به نقض حقوق زنان که از سوی دانشجویان کلمبیا مطرح شده، به حضور دو مشاور زن رئیس جمهور و نمایندگان زن مجلس اشاره کردهاست. برایم جای تعجب دارد که این زنان تا چه حد باید سرسپرده شوند که به زیر بار این لایحه بروند.
۵- بلاگفا، وبلاگ امیرحسین اعتمادی را تهدید کردهاست و احتمال دارد آن را مسدود کند. چندی پیش هم این کار را با وبلاگ علی عبدی کردهبود و این شاید زنگ خطری برای همه وبلاگنویسان باشد که به علت راحتی کار با بلاگفا و رهایی از فیلترینگ از آن استفاده میکنند. حرمت نهادن به آزادی بیان که در قوانین بلاگفا ذکر شدهاست، اولین چیزی است که با این اقدام زیر سؤال میرود. عجیب است که بلاگفا عوض تأمین امنیت کاربراناش و بالا بردن کاراییهای خود، این گونه طلبکارانه آنها را تهدید میکند. باید به فکر کوچ باشیم.
۶- هر دم از این باغ بری میرسد. این نوشته را بخوانید:
http://the0scream.blogfa.com/post-47.aspx
اتوبوس کوی را جدا کردهاند و وقاحتشان قابل درک نیست.
از طرف دانشجویان لیبرال ایران
به دانشجویان آمریکا
ما مطلع شده ایم که آقای احمدی نژاد قصد دارد در دانشگاه کلمبیا سخنرانی کند. ما از شما می خواهیم تا بدانید که در همان زمانی که او در آنجا سخنرانی می کند، در ایران، دانشجویان زیادی در زندان به سر می برند که از جمله آنها سه دانشجوی دانشگاه پلی تکنیک ایران هستند که به خاطر اعتراضشان به احمدی نژاد در جریان دیدار او از دانشگاه پلی تکنیک زندانی شده اند. ما فقط از شما می خواهیم تا بدانید که به دیدار سفیر یکی از سرکوبگرترین دولتهای پلیسی جهان می روید. ما از شما می خواهیم تا به نمایندگی از ما درس خوبی به او بدهید زیرا که او نمی تواند شما را به زندان بیفکند آنچنان که ما را زندانی کرده است،زندانی می کند و زندانی خواهد کرد.
با بهترین احترامها
دانشجویان لیبرال ایران