هیچگاه مانند اکنون نخواستهام فریاد کنم "من لیبرالم". اما لینک زیر از جریده دریده کیهان، شاید آن را ایجاب میکند. این لینک را نگاه کنید:
http://kayhannews.ir/860828/14.HTM
آقای حیدری در این نوشته که تماماً پر از اتهامات بیاساس است، با غیر قانونی خواندن جمع دانشجویان لیبرال و با ارجاع دادن به نوشتههای وبلاگ دوستان خوبم سعید قاسمینژاد و رشید اسماعیلی در وبلاگهای شخصی ایشان چه هدفی را دنبال میکند؟
خطی که قابل تفکیک نیست، مدتهاست با ابراز نظراتی هیستریک، پروژهای امنیتی را علیه لیبرالها دنبال میکنند. اما چه چیزی سبب این حملات میشود؟ شاید علت را بتوان در ذات نیروهای استبدادی دید که هیچ اندیشهای را که خدشهای بر این استبداد یکپارچه وارد کند، برنمیتابند. حتی اگر این اندیشه در جمعی فکری و مطالعاتی مطرح شود برای آنها که تنها در فضای استبدادی است که نفس میکشند و از این راه ارتزاق میکنند سخت است و از این رو چنین سخت برآشفتهاند.
آنچه مینویسم در دفاع از دوستانم نیست. که آنها نیازی به آن ندارد. عملکرد و اندیشه شفاف و مدنی نیازی به دفاع ندارد که افتخار هم دارد. آری من هم به مانند دیگر دوستانم از این که در کنار آنها هستم مشعوفم. بحث بر سر آنچه است که ذهن بیمار نگارنده سطور کیهان از نوشته دوستانم برداشت میکند. آقای حیدری گویا فکر کردهاست که جرج بوش هم در میان جمع مطالعاتی ما بودهاست و یا این که ما در کاخ سفید جلسه داشتهایم. آقای بازجو، فرق است بین مقالهای علمی و تئوریک با نوشتهای سیاسی و در نوع شما لجنپراکنی سیاسی. آنچه آقای قاسمینژاد در مقالهاش ذکر کردهاست تنها نوشتهای تئوریک و به زعم من علمی است که از نظر من قابل دفاع است و به زعم شما میتوان ابطالپذیر باشد. این ذات نوشته علمی است. اما آنچه شما میگویید و مدعی آن هستید یا حاکی از توهمتان است و یا از ناآگاهیتان که این نوشته را همچون تئوریپردازی توطئه سیاسی تلقی میکنید. آن هم نه تمام نوشته را و نه آنچه را که نوشته منتقل میکند.
سعید قاسمینژاد در پایان مقاله ذکر کردهاست:"دفاع از جنگهای افغانستان و عراق به عنوان جنگهای عادلانه به معنای دفاع از حمله به ایران نیست. من هر گونه حمله به ایران، چه محدود و چه نامحدود را بر خلاف منافع ملت ایران میدانم. چرا که جنبش دموکراسیخواهی مردم ایران هنوز این امکان را دارد که گذار به دموکراسی از درون را پیش برد و هر گونه حمله به ایران به معنای اخلال در این روند خواهد بود." پس آنچه آقای حیدری در ادامه نوشته خود ادعا کردهاست و سعید قاسمینژاد را متهم به دفاع از حمله آمریکا به ایران میداند یا از سر نابخردی و ناآگاهی او از قسمت پایانی مقاله است که امیدوارم در این صورت با خواندن قسمت پایانی مقاله سوء تفاهم برای ایشان حل شود و تقاضا میکنم در همان ستون تکذیبیهای بر آن بنویسد. و دیگر حالت اینکه مشکل آقای حیدری و آقایان به زعم خودشان اپوزیسیون مرتزق از دستگاه اطلاعاتی که چندی پیش به این مقاله تحت همین اتهام تاختند، همانا چیزی است که نگارنده مقاله "جنگهای عراق و افغانستان به مثابه جنگهای عادلانه" در پایان ذکر میکند و از آن بیم دارند و آن چیزی نیست جز نیروهای دموکراسیخواه مردمی. از این رو مدافعان حمله آمریکا را شاید بتوان در هیئت بازجویان امروزی دید و نه فعالان مدنیای چون سعید قاسمینژاد. آنها قصد دارند با بستن هر روزنه امیدی به سرکوب فعالان مدنی و اندیشههای دموکراسیخواه بپردازند و از این رو اینگونه رفتارهای هیستریک را از خود نشان میدهند.
شاهد مدعای من در این مورد ادامه نوشته آقای حیدری در مورد رشید اسماعیلی است. هر چند قانوناً استناد به نوشتههای یک فرد در وبلاگ شخصیاش سندیتی به همراه ندارد که وبلاگ تریبون کسی نیست، اما تنها برای آگاهی مردم مینویسم. آقای حیدری در ادامه به نوشتهای اشاره میکند و آن را به وبلاگ رشید اسماعیلی نسبت میدهد. از آنجا که آن را در وبلاگ رشید اسماعیلی ندیدهام، از ابراز نظر در مورد آن خودداری میکنم و تقاضا دارم از آقای حیدری در صورت جعل کردن این سند غیر مستند هم باز تکذیبیهای در همان ستون کیهان درج کنند. اما آنچه در مورد عقاید شخصی رشید اسماعیلی نوشتهاست، به نظرم باز جایی برای حرف ندارد. این که کسی اندیشه انقلابی نداشتهباشد، آن هم در شرایطی که سالهاست از انقلاب ۵۷ میگذرد و نگارنده آن نوشته خود در آن سالها به دنیا هم نیامده بودهاست، چه جایی از ایراد دارد؟ آیا این که کسی اندیشهای مخالف شما داشتهباشد جرم است؟ و دیگر اینکه رشید اسماعیلی در آن نوشته از جدایی خود از خط اسلامگراها میگوید. شاید لازم باشد آقای حیدری باری دیگر معنای دینگرایی را جستجو کند. دین باوری، امری شخصی است و از این رو احمقانه و در شرایط فعلی اوضاع سیاسی ایران مزورانه به نظر میآید که کسی فریاد اسلامگرایی سردهد، چنان که شما و هماندیشانتان در آن جریده به آن مشغولید. اما اینکه کسی در عملکرد سیاسی خود خط و مرزش را با یک گرایش سیاسی مشخص نشان دهد و معین کند، اساس و لازمه کار یک کنشگر سیاسی است. اسلامگرایی در ایران عینیت دارد و البته به همفکران کیهان هم ختم نمیشود که گروهها و طیفهای مختلفی را شامل میشود. اما در هیچ جای قانون اساسی به هیچ اسلامگرایی مصونیت و برتریای نسبت به دیگران داده نشدهاست و اگر هم چنین باشد، مرزبندی با آن به معنای عملی غیرقانونی به حساب نمیآید. بلکه این اساس اخلاق سیاسی است که همه گرایشهای فکری خود را آنگونه که هستند ابراز کنند. از سویی دیگر مرزبندی با این جناحها به معنای عنادورزی نیست که به معنای استقلال است و بس. اما گویا آقای حیدری و اصحاب کیهان باز هم از همان اندیشههای دموکراسیخواه است که در رنجاند و از این رو به جمله" من یک لیبرالدموکراتم" رشید اسماعیلی با تعجب مینگرند. اما آقای حیدری برای شما منتقدین منتخب رئیسجمهور، بد است که این گونه مقابل اندیشههای منتقد و مخالفتان واکنشی خشمگینانه نشان دهید.
در پایان اما آقای حیدری با ذکر عنوان غیر قانونی برای سازمان ادوار تحکیم در کنار نام ثمینا رستگاری، اتهامهایی از همان نوع را به او وارد میکند. جا دارد اول از آقای حیدری مصداق قانونی بودن را بپرسیم. چرا که اگر چه جمع دانشجویان لیبرال غیررسمی است و در جایی ثبت نشدهاست و دلیلی هم بر آن نبودهاست که اساساً در جایی از قانون ذکر نشدهاست که برای داشتن جمعی فکری باید مجوز گرفت؛ اما این باز هم تنها به معنای غیررسمی بودن است. ما هم بسیار خوشحال میشویم که آقای حیدری ما را به رسمیت نشناسند. لیکن این جمع هیچ فعالیت غیرقانونی انجام نداده است و تمامی کارهایش در چارچوب قانون اساسی قابل دفاع است( آقای حیدری را به خواندن متن قانون اساسی دعوت میکنم.) ولی بامزهتر به کار بردن عنوان غیرقانونی برای سازمان دانشآموختگان است که در شرایطی صورت میگیرد که این حزب ثبتشده و شناسنامهدار است.
ولی اتهاماتی که به ثمینا رستگاری وارد میشود، شاید تنها به دلیل گردانندگی ویژهنامه اعتماد توسط فردی با اندیشه لیبرال باشد. که باز هم جای سؤال دارد که به استناد چه قانونی مصاحبه با رادیو فردا یا مجری برنامهای در سازمان دانشآموختگان بودن جرم است؟ آقای حیدری، اگر مدعی هستید که ثمینا رستگاری در مصاحبه با رادیو فردا به دروغ جمهوری اسلامی را به اختناق و سانسور محکوم کردهاست، این نوشته را در روزنامه خود چاپ کنید و امنیت دوستان ما را تضمین کنید، تا سیاه روی شود هر آنکه در او غش باشد.
در نهایت اما بیانات آقای حیدری در مورد مانیفست لیبرال، همان احساسات هیستریک ایشان نسبت به اندیشه لیبرالی را نمایان میکند. مانیفستی که هنوز منتشر نشدهاست، این گونه ولوله در ایشان به وجود آوردهاست و ایشان را وادار به نوشتن این مطالب کردهاست. از این رو تنها جهت اطلاع ایشان مینویسم که در این مانیفست هیچ عنادورزی با ایشان و همفکرانشان نیست که تنها مبین قرائت مشترک از لیبرالیسم است. و در نهایت اینکه آقای حیدری بهتر بود وقت بیشتری میگذاشت و از رفقایشان در دانشگاه تهران بیشتر تفحص میکرد تا به اشتباه نام ثمینا رستگاری را که من به شخصه او را ندیدهام و امیرحسین اعتمادی که اصلاً در تهران نیست به عنوان برگزارکنندگان جلسات مانیفست نام نبرند.
پینوشت: این نوشته از سعید قاسمینژاد در همین مورد را هم بخوانید:
http://radical-liberalism.blogfa.com/post-54.aspx
۱- تنها لکههای سرخ خون گواهی میدهند که برهنه پای بر شمشیر نهادهایم...
این شعر یا چیزی شبیه به این وصف حال امروز کنشگران دانشجویی است. ادامه بازداشت قصابان، منصوری و توکلی و روند ناعادلانه و غیر قانونی محاکماتشان در کنار بازداشت دانشجویان کرد و اهوازی و اینک بازداشت پدرام رفعتی، علی نیکونسبتی و علی عزیزی در مقابل تجمعهای دانشجویی این روزها حکایت از رقص مرگ دارد.
۲- گاهی با خود فکر میکنم که در جمعهای ایرانی، طرح تئوری توطئه بر ذهن افراد نسبت به هم و اطرافشان طوری تأثیر میگذارد که اجازه هر گونه عملی را از فرد میگیرد و این امر خود محملی برای دیوانسالاری و استبدادی درونزا میشود. در این میان آنچه از بین میرود شخصیت، شرافت و در یک کلمه فردیت فرد است. او به عنصری غیر از خود بدل میشود. آدم به یاد قصر کافکا میافتد.
۳- مریم حسینخواه بازداشت شد و واقعاً ناراحتم. هم برای خودش و هم برای دلیل بازداشتاش. به روز کردن سایت زنستان و نشر اکاذیب! آقای بازپرس کجای مطالب سایت زنستان کذب بودهاست؟ آن هم در شرایطی که مصادیق جرایم اینترنتی هنوز مشخص نیست. امیدوارم این جرم همهگیر نشود.
۴- اخبار این روزها و وقایع اطرافم شدیداً روانم را فرسودهاست. اگر اعصاب آدم از فولاد هم باشد با این روندی که به سوهان روح میماند نابود میشود، چه رسد به منی که در کل اعصاب درستی ندارم. خیلی بد است که آدم مدام نگران دوستاناش باشد...
۶- گزارش البرادعی، گرگ و میش پرونده هستهای ایران را به سیاهی میبرد. آن هم در شرایطی که دیگر تحریمهای غرب در زندگی روزمره افراد تأثیرگذار شدهاست. آیا امید رستگاری هست؟
۵- هفته گذشته دو تا امتحان میانترم داشتم که اصلاً خوب ندادم. این هفته و هفته بعد هم درگیر امتحاناتم و کلی درس و پروژه عقبمانده دارم. به خیر بگذرد...
۶- هوای این روزها هم به مانند خود این روزها خفقانآور است. هر چند در کل از فصل پاییز بدم میآید، اما انتهای آبان و اول آذر مرگآور است. آدم رسماً سرب میبلعد.
بیانیه تحلیلی دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران پیرامون اعمال فشار بر جنبش دانشجویی و اعتراض به بازداشت عزیزی و نیکونسبتی
طی هفتههای اخیر فعالین دانشجویی، روزهای سختی را از سر میگذرانند. بازداشتها و احضارهای مکرر به دادگاه انقلاب، کمیتههای انضباطی و نهادهای امنیتی خارج دانشگاه، تنها بخشی از فشاری است که جنبش دانشجویی در آستانهی 16 آذر متحمل میشود. این فشارها البته تاوان کنش اعتراضی فعالین دانشجویی نسبت به اقدامات ناقض حقوق بشر حکومت بوده است. حاکمیت بنیادگرا در واکنش به این اعتراضات دانشجویی همان گونه که انتظار میرفت به جای تغییر رویههای ضد حقوق بشری خود به سرکوب گستردهی نیروهای فعال در جنبش دانشجویی مبادرت کرده است.
در این میان و در حالی که سهم دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت از سرکوبهای اخیر بیشتر از همه بوده است، متاسفانه برخی افراد و گروهها در این شرایط سخت، این تشکل مستقل دانشجویی را آماج انتقادات یا به عبارت بهتر حملات غیر سازنده و بعضا خارج از شئون اخلاقی، ساختهاند.
در شرایطی که دانشگاه روزهای بسیار سختی را میگذراند و عموم فعالین دانشجویی و حتی اساتید از هر سو تحت فشارند، عدهای معدود که گویا در هر شرایطی تنها دغدغهشان کسب هژمونی در جنبش دانشجویی است، قصد ندارند دست از توهمپروری، فحاشی و دروغپردازی بردارند.
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران ضمن تأکید بر استقلال خود از دفتر تحکیم وحدت و با حفظ موضع ائتلاف و انتقاد نسبت به این تشکل دانشجویی، فشارهای امنیتی اخیر بر این تشکل مستقل را محکوم نموده و همچنین کلیهی منتقدین و مخالفین این تشکل دانشجویی را از هر طیف که هستند به رعایت ادب، اخلاق و انصاف دعوت مینمایند.
ما ضمناً اعتراض شدید خود را نسبت به بازداشت آقایان علی عزیزی و علی نیکونسبتی از چهرههای فعال و قابل احترام جنبش دانشجویی اعلام میکنیم و خصوصاً از فعالیتهای یکی دو سال اخیر علی نیکونسبتی در دفاع از حقوق دانشجویان زندانی و محروم از تحصیل تقدیر مینماییم.
دانشجویان لیبرال ضمن اعلام حمایت از اعتراضات دانشجویی در دانشگاههای شاهرود و اصفهان نسبت به اعمال فشار بر دانشجویان این دانشگاهها هشدار میدهند و همچنین فشارهای وارده بر دانشجویان کرد و بازداشت سه تن از آنان به علاوهی بازداشت دانشجویان اهوازی را نیز محکوم میکنند.
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران با تکرار درخواست آزادی همهی دانشجویان زندانی و بازداشتشده، همچنین اعتراض شدید خود را نسبت به نوع عملکرد مستبدانهی رؤسای دانشگاههای علامهطبا طبایی و پلیتکنیک اعلام میکنند. متأسفانه عملکرد رؤسای این دو دانشگاه نه تنها هم شأن این دو دانشگاه مهم و بزرگ کشور نبوده بلکه تنها یادآور نحوهی برخورد نیروهای سرکوبگر دوران رایش با دانشجویان و استادان مخالف با فاشیسم بوده است. ما از وزارت علوم میخواهیم هر چه سریعتر به خواست 1000 دانشجوی دانشگاه علامه مبنی بر عزل رییس این دانشگاه ترتیب اثر دهد.
در پایان دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران همهی طیفهای فعال در جنبش دانشجویی را به اتحاد بر سر خواست حداقلی تحقق آزادیهای آکادمیک و تلاش برای استقلال دانشگاه از دخالتهای حکومت دعوت میکنند. نباید گذاشت چراغ علم و اندیشه در دانشگاه به خاموشی گراید و در ظلمات جهل، علف هرز استالینیسم و بنیادگرایی دینی رشد یابد.
16آذر امسال میبایست نماد و نمود همبستگی دانشجویان در دفاع از کیان و حرمت دانشگاه باشد. نباید گذاشت فشارهای حاکمیت و تبلیغات مسموم و اعمال غیر اخلاقی عدهای معدود- که رفتارهایشان هر روز بیش از پیش سئوال برانگیز و مشکوک میشود- در همبستگی و عزم راسخ دانشجویان برای برگزاری یک 16 آذر با شکوه خللی وارد کند.
Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old
Can you feel me
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles
Can you feel me
Hey you, don’t help them to bury the light
Don’t give in without a fight.
Hey you, out there on your own
Sitting naked by the phone
Would you touch me
Hey you, with your ear against the wall
Waiting for someone to call out
Would you touch me
Hey you, would you help me to carry the stone
Open your hart, I’m coming home.
But it was only the fantasy
The wall was too high,
As you can see
No matter how he tried.
He could not break free.
And the worms ate into his brain.
Hey you, standing in the road
Always doing what you’re told.
Can you help me
Hey you, out there beyond the wall,
Breaking bottles in the hall,
Can you help me
Hey you, don’t tell me there’s no hope at all
Together we stand, divided we fall.
Pink Floyd, the wall, hey you
13 آبان سالروز اشغال سفارت آمریکا در تهران و سر آغاز 444 روز گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی توسط نیرو های موسوم به خط امام است. اکنون با گذشت قریب به سه دهه از این واقعه ی تلخ با فرو نشستن غبار احساسات و سرد شدن تنور «شعار های انقلابی»، می توان به باز خوانی این حادثه ی مهم تاریخی پرداخت. مسلما هر گونه باز خوانی حوادث تاریخی اگر به نیت مچ گیری و تسویه حساب سیاسی صورت گیرد نه تنها مفید نخواهد بود، بلکه مقصود اصلی را در لا به لای مجادلات روزمره ی سیاسی به بوته ی نسیان خواهد سپرد. دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران، لازم می دانند، فارغ از مجادلات روزمره ی سیاسی بین طیفهای مختلف اپوزیسیون و حکومت، با محور قرار دادن منافع ملی، و ارزشهای جهانشمول لیبرالی، به تحلیل این حادثه و پیامدهای آن مبادرت کنند.
1- به لحاظ حقوقی و بر اساس موازین مصرح حقوق بین الملل در عهدنامه های وین- مربوط به حقوق دیپلماتیک و کنسولی- اقدام دانشجویان معروف به خط امام در اشغال سفارتخانه و گروگانگیری کارکنان و دیپلماتها، عملی مخالف تمامی موازین مسلم حقوق بین الملل بوده است. حتی در صورت پذیرفتن ادعای این دانشجویان مبنی بر دخالت امریکا در امور داخلی ایران، اشغال سفارت به لحاظ حقوقی باز هم توجیه ناپذیراست. دولتها در چنین شرایطی از حق «قطع رابطه » برخوردارند. ولی هیچ دولت و گروهی در هیج شرایطی حق تعرض به سفارتخانه های دول دیگر را ندارد.
2- دانشجویان پیرو خط امام وگروههای متعدد سیاسی که از اقدام آنان حمایت کردند- طیفی از حزب توده و مجاهدین خلق گرفته تا جناح چپ اپوزیسیون ملی مذهبی- بهانه ی این اقدام را دخالتهای سیاسی و کارنامه ی منفی آمریکا در ایران اعلام می کردند. اگر چه عملکرد و نقش امریکا در ایران طی سالهای پیش از انقلاب محل بحث فراوان است – بحثی که متاسفانه به دلیل وجود جو سانسور و ارعاب و فقدان آزادی بیان سالهاست که یکجانبه و یک طرفه پیش می رود- اما همچنان جای این پرسش باقی است که چرا کسانی که اینگونه از حضور آمریکا در ایران بر آشفته بودند هیچگاه از نقش مخرب و خانمان برانداز کشوری مانند روسیه(که در آن زمان اتحاد جماهیر شوروی و تحت حاکمیت حزب کمونیست بود) به ستوه نیامدند؟ آیا جز این است که مسئله ی اصلی این افراد نه منافع ملی که چیز دیگری بوده است؟
3- به لحاظ تئوریک پشتوانه ی اصلی این قبیل اقدامات ایده ی منحط و خسارت خیز امپریالیسم ستیزی بوده است. ایده ای که مارکسیستهای آن را پروریدند و انقلابیون بنیادگرا به بهترین وجه ممکن آن را به کار بستند. به راستی از 30 سال امپریالیسم ستیزی چه چیزی عاید ملت ایران شده است؟ چرا کشورهایی که خود زمانی پرچمدار این ایده بودند اکنون یا به جایی در موزه ی تاریخ پیوسته اند یا با سرعتی باور نکردنی مسیر انحطاط و عقب ماندگی را می پیمایند. نه تنها حکومت ایران که برخی روشنفکران ایرانی نیز باید بار دیگر در مبانی این ایده تامل کنند.
4- حفظ منافع ملی مهمترین کارویژه ی دولت در عرصه ی بین المللی است. سیاست خارجی ایدئولوژیک و یوتوپیا محور نه تنها هیچ حاصلی در بر ندارد بلکه تنها می تواند بخشی مهم از چرخه ی عقب ماندگی اقتصادی و سیاسی باشد. به راستی چرا ایران که زمانی مهمترین قدرت منطقه بود کارش که به جایی کشید که اکنون حتی کشورهای کوچک و ذره ای حاشیه ی خلیج فارس به خاک آن طمع بسته اند؟ آیا جز این است که وضعیت اسفناک کنونی در نتیجه ی ضعف مفرط دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی و حاکمیت نگرشهای غرب ستیز و انزوا گرایانه بر ذهنیت تصمیم گیران اصلی کشور است؟
5- حادثه ی 13 آبان و به دنبال آن 444 روز گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی به غیر از نتایج مصیبت باری که در عرصه ی بین المللی برای منافع ملی ایران داشت در عرصه ی داخلی نیز بهترین محمل و بستر را جهت حاکمیت ارتجاعی ترین نیروهای حاضر در صحنه ی سیاسی کشور مهیا کرد. این حادثه مقدمه و در واقع زمینه ساز سالهای سیاه اختناق و کشتار در دهه ی 60 بود. بنیادگرایان سوار بر اسب چوبین آمریکا ستیزی جامعه ی ایران را که فریفته ی یوتوپیاهای ایدئولوژیک – چه اسلامی و چه مارکسیستی- بود به سوی نا کجا آباد وحشت و خشونت بردند. در این میان اما در حالی که قاطبه ی اپوزیسیون ایرانی از اقدام دانشجویان خط امام حمایت کرده بودند. باید از نقش ممتاز سیاستمداران لیبرالی نظیر مهدی بازرگان و همفکرانش که با درک خطر، به سهم خود در مقابله ی هر چند نا موفق با آن کوشیدند تقدیر کرد.
6- باید از این تجربه آموخت. باید آموخت که حرکت بر امواج احساسات انقلابی جز خسارت بر خسارت نمی افزاید. باید آموخت که دشمنی با آمریکا و سیاستهای انزواگرایانه به سود هیچ ملتی نیست- چیزی که «ویت کنگها» آموختند اما هنوز بخشی از اپوزیسیون ایرانی نیاموخته است- ایران برای بازگشت به مدار توسعه و آبادانی محتاج ارتباط سالم با دنیای آزاد و همه ی کشورهای بزرگ صنعتی از جمله ایالات متحده ی آمریکاست. تصور پیشرفت بدون رابطه ی دوستانه با آمریکا و غرب تنها یک دروغ یا اشتباه بزرگ است.
7- غرب نیز باید بداند وجود یک ایران دموکراتیک ،توسعه یافته، مقتدر و یکپارچه در منطقه ی خاورمیانه به نفع همه دنیا و مهمترین عامل برقراری صلح و ثبات در منطقه خواهد بود. ایران دموکراتیک و هماهنگ با موازین و ارزشهای دنیای آزاد نه تنها به حاکمیت بنیادگرایان «نه» خواهد گفت بلکه به مهمترین کانون مقابله با بنیادگرایی و تروریسم در خاورمیانه تبدیل خواهد شد.
۱- اینک موج سنگینگذر زمان است که در من میگذرد.
اینک موج سنگینگذر زمان است که چون جوبار آهن در من میگذرد.
اینک موج سنگین گذر زمان است که چون دریایی از پولاد و سنگ در من میگذرد.
ا.بامداد، لحظهها و همیشه، من مرگ را...
امروز دیگر سه روز میشود که از بازداشت غیرقانونی و وحشیانه بهنام سپهرمند، آرمان صداقتی و مازیار سمیعی میگذرد. میخواهم خوشبین باشم و بگویم تا یکی، دو روز آینده آزاد میشوند... اما نمیدانم واقعیت تلخی است. آنها را ضرب و شتم کردهاند و به شکل توهینآمیز و وحشیانهای گرفتهاند و اکنون در ۲۰۹اند. یعنی انتقامجویی؟
نگرانم و عجیب احساس بدی دارم. شاید دلیل اصلیاش این باشد که آنها همگی برایم حضور دارند. بهنام سپهرمند همدانشگاهی خوب و باجسارتم که همواره برایم پر از احترام بودهاست، حالا به جرم نکرده در زندان جمهوری اسلامی است. بهنام با روحیه استوار، همیشه حضور داشت و حالا...
آرمان صداقتی را از تابستان میشناسم و گویی جسارتاش خاری به چشمشان بود. تلاش پیگیرش برای دوستان در بندش ستودنی است. آن هم در شرایطی که هر روز مورد تهدید بود و...
و مازیار سمیعی را از فروم خوشه میشناسم. جالب بود سال گذشته، در زمانی که لنینیستها تازه میرفتند در دانشگاه تهران خود را در بلندگو فریاد کنند، دوستی مرا دعوت به عضویت در این فروم کرد و میگفت:" اعضای این فروم با چپ لنینیستی در تهران خیلی فرق میکنند." عضو فروم شدم، خیلی زود هم. هنوز اعضایش زیاد نشدهبودند. اما چیزی نگذشت که باز هم این فروم به بحثهای بیمایه و دگماتیک درافتاد( تا جایی که برخی از بحثهایش را دنبال میکردم.) در میان آنها چند نفر برایم احترامانگیز بودند: امیر یعقوبعلی، آیدین اخوان و مازیار سمیعی و شاید دیگرانی که اکنون خاطرم نیست. بعد از آن نوشتههای مازیار سمیعی را در نشریه هوده در دانشگاه تهران خواندم و باز هم علیرغم هم اختلاف فکری برایم احترامانگیز بود و اکنون نیز چنین است...
اما، آقای احمدینژاد آنها در بند نمیمانند. حتی اگر شده از دانشگاه به اوین نقب زنیم.
۲- شرایط داخلی ایران و جنگطلبی هر روزه تیم حاکمه، گویی هیچ روزنه امیدی را برای آینده این کشور متصور نیست. این نوشته از دکتر کاشی را حتماً بخوانید:
http://javadkashi.blogspot.com/2007/10/blog-post_28.html
۳- جنبش دانشجویی! اینجا جنبش شاید اما جنبندهای در کار نیست...
۴- قیصر امینپور درگذشت و تبلیغات حاکمیت در مورد او مشمئزکننده است. برایم تفاوتی نمیکرد، اما اکنون آزاردهنده است. باز هم این نوشته از دکتر کاشی:
http://javadkashi.blogspot.com/2007/10/blog-post_30.html
۵- این روزها حال خودم را نمیفهمم. کلی کار سرم ریخته است و دست دلم به کار نمیرود. در کل گویی در حال فروغلتیدنام.
۶- از همه دوستان خوبم در دانشگاه و خارج از آن که در طول این هفته مرا مورد مهر خود قرار دادند و تولدم را حضوری، تلفنی، وبلاگی و یا ایمیلی تبریک گفتند و مرا شرمنده کردند، بینهایت سپاسگزارم.
۱- به نظر خودشیفتگی کاذب به نظر میرسد، این که آدم روز تولدش را به خودش تبریک بگوید. نمیدانم تولد خجستهای بوده یا نه، ولی خود روز تولد جدای از همه اینها فقط به خاطر همان احساسات نارسیستی که به آدم دست میدهد، خوشایند است. آدم احساس میکند برای یک روز هم شده حتی اگر برای خودش هم باشد، کانون توجه است. آن هم توجه فقط به صرف وجودش و وجود داشتناش.
برایم مهم نیست که چگونه زیستهام. الآن بیست و یک سال تمام دارم و اگر خر نشوم کلی زندگی در پیش رو برایم ماندهاست و این خود کلی امید به زندگی است.
از این چرندیات بگذریم تولدم مبارک. سابق بر این تولد اینترنتی مرسوم بود. نمیدانم الآن چهطور است، اما سنت شیرینی بود که الآن لااقل من از آن بیبهرهام.
۲- این مقاله از سعید قاسمینژاد را حتماً بخوانید:
http://radical-liberalism.blogfa.com/post-48.aspx
و این مقاله از ریحانه حقیقی:
http://sarzaminama.blogsky.com/?PostID=60
1- تو را چه سود فخر به فلک بر فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنتشده نفرینات میکند؟
سر دادن شعار" مرگ بر دیکتاتور" امروز طنینانداز هر تجمعی است. این جمهوری چه کردهاست که جمهور ملت این گونه در فکر انتقامجویی از آن برآمدهاند؟
2- خدمات متقابل چپ لنینیستی و دولت استالینیستی نهم. چپ لنینیستی اکنون بیش از هر زمان دیگری به عقدهگشایی حقارت خویش مشغول است. درست همچون دیکتاتورهای حقیر مقتدایشان. شاید اکنون بتوان واضحتر خدمات متقابل این جریان و دولت عوامگرای نهم را دریافت. به نظر میرسید به تاریخ پیوستهباشند، اما نه! آنها بار دیگر سر از گور خویش برآوردهاند تا انتقام رئیسجمهور انقلابی را از هر چه ضد انقلاب است بگیرند. آنها مأموریت یافتهاند به تخریب جنبش دانشجویی. اما احمدینژاد خوب کسانی را برای برآوردن اهدافاش برگزیدهاست. چپ رادیکال که در روز اعتراض به احمدینژاد بستر فعالیت خود را در جامعه قرار دادهبود تا زیر چتر حمایتی وزارت کشور نهم، قارچوار در تجمعی با مجوز وزارت کشور علیه کار اجباری کودکان اعتراض کند؛ دوشنبه آمد تا انتقام از دانشجویان منتقد احمدینژاد بگیرد.
دریغ از یک جو شرف و اخلاق. از سوی رفقا تهدید به ضرب و شتم شدم! جای بسی خرسندی است که این بار از بازوی چپ حاکمیت مورد عنایت قرار گیرم.
مقاله مهدی عربشاهی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت را در این زمینه بخوانید:
و نوشتهای از دوست خوب، متین و بااخلاقم، امیرحسین ایرجی در همین مورد:
http://daftarema.blogfa.com/post-58.aspx
3- پرونده هستهای ایران هر روز بحرانیتر میشود و رهبری گویا در تدارک چیدن تیمی نظامی برای سرکوب بیشتر است. آنها با بمب و تسلیحات نظامی زندهاند، درست مثل تمام کشورهای توتالیتر چون شوروی، چین سوسیالیستی، کوبا و کره شمالی.
4- جمعیت موبایل به دستان مدعی رهبری جنبش دانشجویی در دانشگاه تهران( کاربرد اصطلاح جنبش در این مورد فینفسه مضحک است) از تجاوز غیرخودیهای بچه- که البته همهشان حداقل سال سوم یا چهارم ورودشان به دانشگاه را میگذرانند- به مادر دانشگاههای ایران سخت غیرتی شدهاند و خونشان به جوش آمدهاست. آنها را به آرامش دعوت میکنم تا در فرصت مقتضی به فکر کرسیهای از دست رفتهشان در راه دموکراسیخواهی، این بار نه در میان بدنه دانشجویی که میان ریشوهای سنتی باشند. ولش! لگد به مرده زدن کراهت دارد...
5- اساماسی دریافت کردم که گفته بود:" این آخرین اخطار ایران خودرو است. مالکین پژو 405 و 206 مهلت دارند تا تاریخ فلان برای معاینه مخزن سوخت خود به این شرکت مراجعه کنند."
جالب است. در این مملکت همه طلبکارند. آقایان گند زدهاند، دو قورت و نیمشان هم باقی است. امان از رانت دولتی، ببینید چگونه هارشان کردهاست.
6- "آ شیخ فضالله از رو ستارخان رد میشه" کیوسک هم گروه بامزهای است، توصیه میکنم.
7- مقاله "دموکراسیخواهی و جنبش دانشجویی" را در ادامه میتوانید بخوانید: