تبليغاتX
انزوا
انزوا را بر بسیاری از مصاحبت‌ها ترجیح می‌دهم

هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید

پرستو به بازگشت زد نغمه امید

به جوش آمده‌است خون درون رگ گیاه

بهار خجسته باز، فراوان رسد ز راه

بهار خجسته باز، فراوان رسد ز راه

به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا

به مردان تیز خشم که پیکار می‌کنند

به آنان که با قلم، تباهی دهر را

به چشم جهانیان، پدیدار می‌کنند

بهاران خجسته‌ باد، بهاران خجسته باد

و این بند بندگی و این بار فقر و جهل

به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست

نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد

سه دانشجوی در بند پلی‌تکنیکی طی روزهای آینده آزاد می‌شوند. دادگاه حکم برائت از اتهام توهین به مقدسات برای این دانشجویان صادر کرد و جعلی بودن نشریات را پذیرفت. به همه آزادی‌خواهان و دوستانم و به خصوص به پلی‌تکنیکی‌ها و خانواده‌هایشان تبریک می‌گویم.

۲- گشت ارشاد این روزها خیلی بامزه شده‌است. دوستی تعریف می‌کرد که گشت ارشاد به خاطر کوتاه بودن پالتوش او را دستگیر کرده‌است و پس از دستگیری پالتوش را به او برنگردانده‌است. خوب، این هم یک راه کسب درآمد است دیگر.

دوست دیگری هم از دستگیری پیرزنی حدود هفتاد ساله توسط گشت ارشاد خبر می‌داد. گویا این پیرزن دامن به پا داشته‌است و چون به مذاق آقایان و فاطی کماندوهایشان خوش نیامده‌است یا این که اسلام به خطر افتاده‌است. به او تذکر داده می‌شود و به علت کهولت سن، متأسفانه این زن متوجه نمی‌شود و شروع به دعوا با برادران می‌کند و به همین دلیل هم دستگیر می‌شود. جالب است که در اسلام فقاهتی آقایان هم حجاب بر پیرزنان واجب نیست.

۳- مرد عبا شکلاتی بار دیگر به دانشگاه آمد و انصافاً استقبال خوبی هم از اوشد. دوستانی به وجد آمده، این طرف و آن طرف حرف از پیروزی بزرگی برای اصلاحات می‌زنند. هر کس نداند، فکر می‌کند ایران در همان روز چند پله از پلکان ترقی را یک جا درنوردیده‌است و یا این‌که در آزادی‌های سیاسی به سطح کشورهای تراز اول دنیا رسیده‌است. اما نه! هنوز هم چه در دانشگاه و چه خارج از آن اوضاع همان گونه است که بود. هنوز هم می‌گیرند و می‌برند و کسی هم نمی‌تواند بگوید بالای چشم‌تان ابروست.

دوستی حضور خاتمی را با احمدی‌نژاد مقایسه کرده‌بود. قیاس مع‌الفارق است که اگر قیاسی باشد باید با ۱۶ آذر ۸۳ مقایسه شود که خاتمی رئیس دولت بود و خیلی هم خوب از او استقبال شد. آن زمان لااقل دانشجویان اندک صدای بی‌رمقی داشتند. اما امروز را چه می‌شود گفت که در جامعه استبدادزده ایران دانشجویان به دلیل تنها حضور غیرامنیتی‌شان در یک برنامه سیاسی خوشحالند. خیلی متأسفم که عده‌ای از ترس اژدها به عفریته پناه می‌برند.

در نهایت این‌که حضور خاتمی و استقبال از او هیچ دخلی به جنبش دانشجویی ندارد. جنبش دانشجویی، جنبشی اجتماعی است و به پی‌گیری مطالبات دانشجویی را بر عهده دارد. که اتفاقاً همین خاتمی‌چیان هر روز در راه‌ش سنگ‌اندازی می‌کنند. از این رو شاید تنها نکته مثبت حضور خاتمی در دانشگاه بالا رفتن عکس روزبهان امیری، دانشجوی بازداشتی دانشگاه تهران در حاشیه برنامه بود.

۴- احمدی‌نژاد به مکه رفته است. زیارت قبول آقای پرزیدندت. چه می‌شود گفت؟ فرض الهی است و فرمان‌بری مطاع. حتی اگر در میانه بحران هسته‌ای باشیم و حتی اگر نرخ تورم بیداد کند و حتی اگرهای دیگر... احتمالاً مشکل از سازمان حج و زیارت است که نمی‌تواند تقلب کند و نوبت آقای دکتر را جابه‌جا کند. درود بر این مخالفان تبعیض.

۵- گمان می‌کردم بحثی که پیمان عارف راه‌ انداخته‌بود، تمام شده‌است. اما زهی خیال باطل و آرزوی محال. ایشان تازه راهی برای اعلام وجود خویش یافته‌است و با سناریوهای خوش‌ساخت‌اش حسابی مایه انبساط خاطر همگان شده‌است. روزی از مصاحبه خودش با تلنگر می‌گوید و در پرده‌ای دیگر از گفتگوی دوستانه با مأموران حراستی که البته آقای عارف نمی‌شناسدشان و آن‌ها هستند که به او می‌گویند آن مصاحبه شوم باعث اخراج‌اش شده‌است. و امروز در مورد حضور یا عدم حضورش در میان پان‌تورک‌ها می‌گوید و مخاطب را ... فرض می‌کند. دست مریزاد آقای عارف. من که از این نوشته‌هایت سخت محظوظ می‌شوم.

اما در مورد مطلبی با عنوان" آن سوی اتهام" که در پاسخ به تیرداد بنکدار نوشتم، گویا آقای عارف آن را به خود گرفته‌است. راست‌اش اصلاً قصد نوشتن چنین مطلبی را نداشتم و همان طور که گفتم اصلاً آقای بنکدار را نمی‌شناسم. ولی از آنجا که پیمان عارف آن را در وبلاگ خود بازتاب داده‌بود و به اصرار می‌خواست آن را بخوانم، اول احساسم را نسبت به نوشته بنکدار به ایشان گفتم که در پاسخ گفتند به ایشان ربطی ندارد، بنکدار هم قلم دارد و هم زبان و ایشان وکیلش نیست. در وبلاگم بنویسم و بنکدار باید پاسخ بگوید. چنین کردم و انتظار پاسخ هم نداشتم. اما گویا پیمان عارف آن را به حساب خودش گذاشته‌است. می‌گذارم به حساب عقده‌های نارسیستی‌اش که همه چیز را معطوف به خود می‌داند.

در آن نوشته سعی کردم، پاسخ اتهامات و دروغ‌های آقای بنکدار را به عنوان یکی از حاضران روز ۱۸ آذر بدهم و هنوز هم بر آنچه نوشته‌ام مصرانه ایستاده‌ام.

 پی‌نوشت ۱: دوست خوب و واقعاً فعال و البته بی‌مدعایم، یونس میرحسینی هم پس از دو هفته بازداشت آزاد شد. پی‌گیری‌های او را برای آزادی یاران در بندمان را چه در  مورد بازداشتی‌های ۱۸ تیر ماه و چه در مورد پلی‌تکنیکی‌های در بند، ارج می‌نهم و آزادی‌اش را به همه دوستان و به ویژه هم‌کلاسی‌هایش در دانشگاه شیراز شادباش می‌گویم.

پی‌نوشت۲: رفع پلمپ از دفتر سازمان دانش‌آموختگان( ادوار تحکیم) را هم به همه دوستان خوبم تبریک می‌گویم. ادوار در طول دوره فعالیت‌اش بیش از دیگر احزاب و سازمان‌ها در راه اعتلای حقوق بشر و دموکراسی گام برداشته‌است و امیدوارم از این پس نیز این گونه باشد که هست.

پی‌نوشت۳: در طول بیش از سه سالی که وبلاگ می‌نویسم، این اولین باری است که برای کامنت‌هایم فیلتر می‌گذارم. این مسئله برایم مانند عذاب الیم است. چون هم در کار وبلاگ‌نویسی تنبلم و هم‌ این که پس از هک شدن وبلاگ ۱۸ تیر، پس‌وردم را مجبور شدم طوری تغییر دهم که قابل فهمیدن و البته حفظ کردن نباشد. اما چه می‌شود کرد؟ پیروان تجدد امروز این فضا را نیز به روح لطیف قاعد اعظم‌شان که این روزها سخت مشغول عقده‌گشایی از حقارت خویش است، پیوند زده‌اند و تراواشات ذهن بیمارشان را به این فضا نیز کشانده‌اند.

در هر صورت این دست نوشته‌جات را وقعی نمی‌نهم، فقط برای ایران و ایرانی متأسفم که این‌گونه داعیه‌داران تجدد و ملی‌گرایی آن با چاله‌دهانی در راه تحقق آزادی‌ بیان ‌و آزادی‌های سیاسی گام برمی‌دارند و ملی‌گرایی را به ابتذال می‌کشند. 

آری! من تو را دوست می‌دارم و از این روست که کامنت‌های هوادارانت را پاک می‌کنم تا بیش از این مایه فضاحت‌ات نشود که تو خود بر این این مهم به حد کفایت در کار هستی و نیاز به کسی نداری که رسوایت کند. 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم آذر 1386ساعت 3:41  توسط مهرداد بزرگ  | 

۱- نذاشتن حتی با هم دیگه بد باشیم...

 امروز وقتی از دانشگاه خارج می‌شدم، از طریق یکی از دوستان چپ‌گرا مطلع شدم، خبر بازداشت مهدی الهیاری تأیید شده‌است. زبان قاصر است از گفتن این قصاوت‌ها. مهدی الهیاری را به خاطر همه خلق و خوی دوست‌داشتنی‌اش و علی‌رغم تمام اختلاف عقیده‌ای که با او دارم، دوست می‌دارم و از بازداشت او شاید بیش از دیگر اخباری از این دست که این روزها شنیده‌ام، ناراحت شدم. به هر حال گپ زدن و‌ کل‌کل با مهدی الهیاری لطف خودش را دارد و اکنون بیشتر حرارت حرف زدن‌اش از خاطرات ۸۱ و ۸۲ برای ملموس است. کاش زودتر آزاد شود، هر چند او یک بار دیگر هم در آذر ماه ۸۱ این روزهای سخت را از سر گذرانده‌‌است و ۱۶ روز انفرادی را تحمل کرده‌است.

۲- فردا آخرین امتحان میان ترم‌ام است و مانند پسر بچه‌های دبستانی هیجان دارم! هر چند کلی کار و پروژه دارم که باید انجام دهم.

۲- پیمان عارف که این روزها در بستر احتضار به سر می‌برد، در نوشته‌ای توهین‌آمیز، اتهامات سنگینی که کیهان هم توان گفتن آن را ندارد به دانشجویان لیبرال و دوست خوب و دانایم سعید قاسمی‌نژاد وارد کرده‌است. چیزی نمی‌گویم که حمل بر شمشیرکشی، آن هم از نوع آماتور نشود. در هر صورت پیمان عارف را انذار می‌دهم از خانه شیشه‌ای که اشاره کرده‌است و پیشنهاد می‌کنم ایشان که سخت بر هویت خویش می‌بالد با نگاهی به خویشتن، مقالات‌اش را به روزنامه وزین کیهان بفرستد تا هم دنیا و هم آخرتش تأمین شود.

نوشته کامل و تأمل‌برانگیز دوست خوبم سعید قاسمی‌نژاد را در ادامه بخوانید و لینک توضیحات رشید اسماعیلی عزیز را که این روزها مورد فشارهای سختی از سوی نهادهای امنیتی و نیروهای حراستی بوده‌است، در زیر ببینید:

http://gahneveshtha.blogfa.com/post-93.aspx

در پاسخ به پیمان عارف عزیز

نوشته: سعید قاسمی‌نژاد

پیمان عزیزم مرقومه شریفه ات در باب خودم را در وبلاگت دیدم.این نوشته را در وبلاگم می گذارم امیدوارم که در جواب به نوشته ات آن را در وبلاگت منتشر کنی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و پنجم آذر 1386ساعت 17:4  توسط مهرداد بزرگ  | 

 در پاسخ به روایت غیرمنصفانه آقای تیرداد بنکدار از ۱۸ آذر ۸۶

 

راست است که تاریخ ما را با عصبیت و خشونت نوشته‌اند. و چه تلخ است که هنوز هم در بر همان پاشنه می‌چرخد و هنوز هم هستند کسانی که چشم بر واقعیت‌ها می‌بندند و در گوش‌های خود پنبه می‌فشارند تا صدای حق‌طلبی را نشنوند. آن‌گاه در خیالات و توهمات خویش به وقایع‌نگاری و سناریوسازی می‌پردازند. و چه احمقانه است که این خیال‌پردازی‌ها در عصر اطلاعات صورت می‌گیرد، عصری که انفجار اطلاعات انسان را با انبوهی از فاکت‌های واضح و روشن مواجه می‌کند تا برای تحلیل وقایع تنها نیاز به کنار هم چیدن این اطلاعات باشد. احمقانه‌تر آن‌که این خیال‌بافی‌ها در مورد واقعه‌ای تاریخی صورت نمی‌گیرد، بلکه محور آن اتفاقاتی است که هنوز اخبار آن بر روی صفحات خبرگزاری‌ها هست و تمامی جریان آن به واسطه برادران ثبت و ضبط شده‌است.

اما، اگر این دروغ‌زنی‌ها و خیال‌بافی‌ها توسط نهادهای امنیتی صورت گیرد محلی از تعجب ندارد که آن‌ها کارشان این است. عجیب نیست اگر روزنامه کیهان در گزارش خود تجمع‌کنندگان روز 18 آذر در دانشگاه تهران را 200 نفر اخلال‌گر و تجزیه‌طلب وابسته به طیف افراطی تحکیم وحدت معرفی می‌کند. هر چند که در تمامی عکس‌هایی که توسط خبرگزاری‌های رسمی- به زعم کیهان- چون فارس هم از تجمع تهیه شده‌است این جمعیت لااقل 1500 نفر دیده می‌شود و هر چند که تمامی سخنرانان تریبون" دانشگاه آخرین سنگر آزادی" در مورد حقوق کردها همواره بر تجزیه‌طلب نبودن کردها تأکید کرده‌اند و هدف خود را تنها دفاع از حقوق بشر در مورد هم‌وطنان کرد و اعتراض به نقض حقوق بشر در مناطق کردنشین به بهانه‌های مذهبی و ایدئولوژیک عنوان کرده‌اند. اما بر آن‌ها حرجی نیست، آن‌ها قلم به دستان مزدوری هستند که تنها به دنبال بهانه‌ای می‌گردند تا اعتراض‌های مسالمت‌آمیز دانشجویان را تخریب کنند و" کرد بودن" چه بهانه ظالمانه‌ای است. گو این که در ذهن بیمار آن‌ها که در کار وارونه‌سازی مسائل است، کردها اول تجزیه‌طلب هستند و بعد به صورت فعال سیاسی اعتراض می‌کنند. حالی که این مردم که همواره در سال‌های اخیر، هدف اعتراض خود را احقاق حقوق بشر در این مناطق که نماد بارز نقض سیستماتیک حقوق بشر توسط حاکمیت است؛ عنوان کرده‌اند. هر چند گروه‌های تجزیه‌طلبی میان کردها وجود دارد اما به گمانم بیان واضح جمله" ما تجزیه‌طلب نیستیم" در متن سخنرانی‌های 4 سخنران کرد در روز 18 آذر کافی است تا تبری آن‌ها را از گروه‌های تجزیه‌طلب نشان دهد و اگر نه، سؤال من این است این مردم چه کنند که با این عنوان تجزیه‌طلب خوانده نشوند و بتوانند اعتراض خود را نسبت به نقض حقوق بشر و احقاق حقوق‌شان نشان دهند؟

بگذریم، حکایت کیهان، حکایت آشنایی است که کوس رسوایی آن سال‌هاست گوش فلک را کر کرده‌است. اما سخن من با کسانی است که خود را اپوزیسیون حاکمیت می‌دانند، ولی با تکیه بر همان دروغ‌زنی‌ها و تحریف وقایع و قرار گرفتن پشت نام ملی‌گرایی خشن‌ترین و نارواترین اتهامات را به مردم ایران نسبت می‌دهند. جا دارد بار دیگر ملی‌گرایی را تعریف کنیم تا این چنین هر فاشیست و شوونیستی نتواند عقاید ددمنشانه خود را با این عنوان بزک کند.

اگر چه 18 آذر ماه نشان بارز وحدت دانشجویان در دفاع از حقوق بشر، آزادی‌های آکادمیک و حراست از کیان دانشگاه بود. و دفتر تحکیم وحدت از هفته‌های پیش برای تحکیم وحدت دانشجویان تلاش کرده‌بود و از این رو بود که دانشجویان کرد- که در ماه‌های اخیر شاهد بازداشت سه دانشجوی کرد دانشگاه تهران و آزاد، دو فعال حقوق زنان کرد و حکم اعدام یک روزنامه‌نگار کرد بوده‌اند- در کنار تحکیمی‌ها و دانشجویان لیبرال بر این مهم ایستادند تا جمعیت2000 نفری یک‌صدا آزادی و حقوق بشر را فریاد کنند. اما آقایانی که از مدت‌ها پیش در قلم‌نگاری امنیتی گوی سبقت را از تندروهای سنتی هم ربوده‌اند و در بستر احتضار خواهان مرگ جنبشی هستند که سرجنبان آن‌ها نیست، این بار هم در نوشته‌ای کاملاً هم‌سو با گزارشگر کیهان با دروغ‌گویی همان اتهامات را به برگزارکنندگان تجمع" دانشگاه آخرین سنگر آزادی" وارد ساخته‌اند. آقای بنکدار( به نقل از وبلاگ تجددنامه) در نوشته خود جمعیت تجمع‌کنندگان را در دانشکده حقوق 20 نفر عنوان کرده‌است، دعوت می‌کنم از ایشان تا بار دیگر به کتاب‌های سال اول دبستان خود برای یادآوری شمارش رجوع کند تا در سطر بعد تعداد کردها را نیز 30 نفر عنوان نکند. اما در ادامه این آقای بسیار دل‌سوز دانشگاه و جنبش دانشجویی که تا کنون در هیچ اعتراض دانشجویی در دفاع از هیچ یک از مطالبات دانشجویان گامی برنداشته‌است و به طور ناگهانی با دیدن پلاکاردهای زرد دلش به حال دانشگاهی که 2000 دانشجوی معترض دارد سوخته‌است؛ می‌نویسد:" کسی آمد، سرود "ای ایران" پخش کند که بلافاصله قطعش کردند. لابد سرودی فاشیستی تشخیص داده شده است! به جای آن "حرکت از این بیش شتابان کنید" داریوش اقبالی را پخش نمودند." احتمالاً آقای بنکدار در جایی دیگر حضور داشته‌اند و یا هنوز در خیالات خود بوده‌اند که صدای سرود" ای ایران" را از بلندگوها نشنید‌ه‌اند و حتماً گوش ایشان مشکلی دارد که هم‌صدایی دانشجویان در خواندن این سرود را آن هم چندین بار در طول تظاهرات نشنیده‌اند و از ضعف بینایی هم‌نوایی کردها با این سرود را ندیده‌اند. جالب‌تر آن که آقای بنکدار نیز به مانند گزارش‌نویس کیهان با سرود" حرکت از این بیش شتابان کنید" داریوش اقبالی که تنها یک بار و آن‌ هم ناقص از بلندگو پخش شد مشکل دارند و این چنین رگ تعصب‌شان را متورم می‌کند! اما در ادامه تیرداد بنکدار می‌نویسد:" در میان پلاکاردهای سپید چشم‌ام به پلاکاردی می‌خورد که درخواست توقف نقض حقوق بشر در کردستان را داشت." هر چه فکر می‌کنم مشکلی در این پلاکارد نمی‌بینم، یعنی درخواست توقف نقض حقوق بشر در کردستان مصداق تجزیه‌طلبی و خیانت به وطن است؟ پس آقای بنکدار چگونه دم از وحدت ملی می‌زند؟ نکند زبانم لال آقای بنکدار هم به مانند ما فاشیست است و می‌خواهد با اعدام عدنان حسن‌پور و ایجاد توهم توطئه کردها وحدتی آکنده از وحشت ایجاد کنند؟ یا این‌که ایشان این عمل و دیگر موارد این چنین را نقض حقوق بشر نمی‌داند؟

آقای بنکدار در جای دیگر نوشته‌است:" جمعیت، دوری در پردیس دانشگاه می‌زند و به مقابل دانشکده بر می‌گردد. در طول مسیر از هر گونه همراهی در شعار دادن با هسته 200 نفری تظاهر کننده به مانند اکثریت دانشجویان خودداری کردم. برایم ننگ‌آور بود که همراه جمعیتی شوم که آگاهانه یا ناآگاهانه در راه "تجزیه ایران" گام بر می‌دارند." دیگر شکی ندارم که آقای بنکدار در تجمع دیگری بوده‌است یا اینکه در خیالش تجمع دیگری را می‌پرورانده‌است( گویا همان تجمع تجزیه‌طلبان اوباش که کیهان گزارش کرده‌است) که جمعیت تظاهرکنندگان را 200 نفر می‌خواند و چشم را بر صف‌آرایی و گوش را بر هم‌صدایی 2000 دانشجو با فریاد" مرگ بر دیکتاتور" می‌بندد و تنها پلاکاردهای زرد را آن هم با عینک تجزیه‌طلبی می‌بیند. و از این روست که دفاع رشید اسماعیلی از حقوق بشر را که بخش عمده سخنان‌اش را تشکیل می‌داد و دفاع او از دانشجویان پلی‌تکنیکی و چپ را نادیده می‌گیرد و او را مدافع "خلق!" کرد می‌خواند. ایشان را به متن سخنرانی رشید اسماعیلی که در خبرنامه امیرکبیر درج شده‌است، ارجاع می‌دهم. و به ایشان یادآور می‌شوم که چهار سخنران کرد روز 18 آذر ماه اکنون در بند امنیتی 209 اوین هستند.

ولی پی‌نوشت آقای عارف بر نوشته بنکدار، جالب‌تر است؛ وقتی می‌گوید:" در روز ۱۸ آذر تیرداد عزیز جزو دلنگرانترین حاضرین برای جنبش دانشجویی و دلسوزترینشان برای "وطن" جلوه نموده، در قامت منتقدی استوار در برابر "خیانت و فضاحت" دفتر تحکیم وحدت ظاهر میگردد." به عنوان فعال دانشجویی که از آغاز سال تحصیلی در فضای فعالیت‌های دانشجویی حضور داشته‌ام، یک بار هم ایشان را زیارت نکرده‌ام و بسیار جالب است که آقای بنکدار تنها در این روز است که دل‌نگران جنبش شده‌است و حتی سال گذشته که چپ‌های به زعم ایشان باپرنسیب هم در کنار همین به زعم ایشان تجزیه‌طلبان و تحکیمی‌های خائن روز ملی 16 آذر را گرامی‌ می‌داشتند و با همین سرودها و پلاکارها هم شرکت کرده‌بودند، این چنین دل‌نگران نبودند و تحکیمی‌ها خیانت‌کار نبودند. به نظر می‌رسد دل‌نگرانی آقا را در جایی دیگر باید جستجو کرد. احتمالاً ایشان هم به مانند هم‌سلکان‌شان در کیهان نگران وحدت 2000 دانشجو آن هم حول محوریت دانشگاه و با نمایندگی تحکیم وحدت هستند که چنین آن‌ها را حتی به بهای انکار نقض حقوق بشر در کردستان، خیانت‌کار به وطن می‌خوانند. و باز هم باید عصبانیت آقایان از تحکیم را در نوشته‌ آقای عارف یافت، آن‌جا که از بهاره هدایت- عضو شورای مرکزی تحکیم وحدت- با لقب خیانت یاد می‌کند. بسیار مشتاقم تا آقای عارف مصداق خیانت ایشان و اطلاعاتی بودن بهاره هدایت را برای ما روشن کند. لازم می‌دانم به ایشان یادآوری کنم که بهاره هدایت دو بار توسط نیروهای امنیتی در 22 خرداد 85 و 18 تیر 86 بازداشت شده‌‌است که در نوع خود برای زنان سیاسی در ایران کم‌سابقه است و برای مورد اول حکم دو سال حبس تعلیقی دریافت کرده‌است و احتمالاً‌ برای مورد دوم نیز دادگاهی در پیش رو خواهد داشت. حال از آقای عارف می‌خواهم گوشه‌ای از سوابق و رشادت‌های آقای بنکدار- به جز دل‌نگرانی‌های روز 18 آذر- را هم نشان دهد تا ببینیم ظن اطلاعاتی بودن در مورد کدام‌یک صادق‌تر است! ضمناً به آقای عارف که مدت‌هاست از محیط دانشگاه دور بوده‌است و در دوره فعالیت‌اش هم این فضای امنیتی را شاهد نبوده‌است، یادآور می‌شوم، حضور در دانشگاه در روزهای تجمع در ساعات اولیه خیلی راحت‌تر است و از همین رو بهاره هدایت در ساعات اولیه در دانشگاه حضور یافته‌است و اگر این کار او را نمی‌پسندد به او پیشنهاد هم‌کاری هر چه سریع‌تر با حراست دانشگاه تهران را می‌دهم تا از حضور احتمالی بعدی بهاره هدایت و دیگر تحکیمی‌ها به این دانشگاه جلوگیری شود. هم‌چنین از ایشان می‌خواهم لیستی از دانشجویان دانشگاه تهران را که از ورودشان به دانشگاه در آن روز ممانعت به عمل آمده‌‌است، افشا کند تا سندی دیگر از حساسیت حاکمیت نسبت به تجمعی که تحکیم برگزارکننده آن بود به افتخارات تحکیم اضافه شود.

 

متن مقاله آقای تیرداد بنکدار در آدرس زیر قابل دستیابی است:

http://tajadod.blogfa.com/post-152.aspx

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم آذر 1386ساعت 1:16  توسط مهرداد بزرگ  | 

هنوز ياران دبستاني‌مان دربندند و چند روزي بيش از روز دانشجو و برخوردهايي كه با دانشجويان صورت گرفت، نگذشته‌است كه اين بار جامعه دانشگاهي بايد شاهد ضرب و شتم و اهانت به رشيد اسماعيلي، دانشجوي كارشناسي ارشد دانشكده حقوق دانشگاه علامه، توسط رياست و تني چند از كاركنان انتظامات دانشگاه علامه و چند تن از اوباش تن به مزد لباس شخصي باشد.

دانشگاه‌های ما آن‌چنان عرصه سم ستوران جباران مغول صفت شده‌است كه اكنون هر شاه قلي، عمله‌ي استبداد بيماري كه آب هفت دريا توان شستن نجاست دهانش را ندارد، به خود جرات توهين و دست‌درازي به دانشجو را مي‌دهد. عجبا كه در اين ديار سگ تعدي را گشاده‌اند و سنگ عدالت‌خواهي را به اسارت كشيده‌اند.

ما، دانشجويان ليبرال دانشگاه‌هاي تهران، اين اعمال خشونت در محيط دانشگاه را محكوم مي‌كنيم و وزارت علوم را مسئول پي‌گيري اين مسأله و مجازات خاطيان مي‌دانيم.

  

                                                   دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1386ساعت 21:23  توسط مهرداد بزرگ  | 

هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبور، شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.

                                                            ماده‌ی 19 اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر

هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمن‌های مسالمت‌آميز بهره‌مند گردد.

                                                                                                     ماده‌ی 20 اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر

هيچ‌ كس‌ را نمي‌توان‌ به‌ مناسبت‌ عقايدش‌ مورد مزاحمت‌ و اخافه‌ قرار داد. هر كس‌ حق‌ آزادي‌ بيان‌ دارد. اين‌ حق‌ شامل‌ آزادي‌ تفحص‌ و تحصيل‌ و اشاعه‌ اطلاعات‌ و افكار از هر قبيل‌ بدون‌ توجه‌ به‌ سر حدات‌ خواه‌ شفاهاً يا به‌ صورت‌ نوشته‌ يا چاپ‌ يا به‌ صورت‌ هنري‌ يا به هر وسيله‌ ديگر به انتخاب‌ خود مي‌باشد.

                                                           بخشی از ماده‌ی 19 میثاق حقوق مدنی و سیاسی

تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.

                                                                                                                           اصل 23 قانون اساسی

روزهای اخیر برای فعالین دانشجویی و سیاسی کشور روزهای تلخی بودند. بازداشت گسترده‌ی دانشجویان و فعالین چپ‌گرا که آمار آن‌ها در برخی گزارشها تا بیش از 20 تن ذکر شده، تداوم بازداشت دانشجویان پلی تکنیک و دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، ادامه ی فشار بر فعالین جنبش زنان و بازداشت خانم جلوه جواهری و تکرار دوباره‌ی نقض حقوق بشر در کردستان و آذربایجان، چشم‌اندازی نامطبوع از نقض حقوق بشر را در مقابل دیدگان قرار داده‌است.

دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران، با اعلام اعتقاد قلبی خود به مفاد اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و تلاش در جهت تحقق آن، لازم می‌دانند برخوردهای صورت گرفته‌ی اخیر با فعالین دانشجویی، کارگری، صنفی و مدنی را تقبیح کرده و لزوم رعایت حقوق کلیه ی فعالین مدنی- سیاسی با هر گرایش فکری و عقیدتی را یادآور شوند.

ما خصوصاً نسبت به سرنوشت دانشجویان چپ‌گرای بازداشت‌شده، شدیداً ابراز نگرانی می‌کنیم و از تمامی مجامع حقوق بشری در داخل و خارج از کشور استدعا می‌کنیم با حساسیتی ویژه پی‌گیر سرنوشت این دانشجویان باشند و برای آزادی آن‌ها بکوشند. ما عموم فعالین سیاسی را نیز به حساسیت نسبت به سرنوشت این افراد دعوت می‌کنیم و هر گونه بی‌توجهی نسبت به حقوق انسانی این بازداشت‌شدگان را غیر قابل توجیه می‌دانیم، نباید گذاشت خطای بی‌توجهی به حقوق بشر بار دیگر ان گونه که در دهه‌ی 60 اتفاق افتاد دوباره تکرار شود.

 ما ضمن اعلام مرزبندی خدشه‌ناپذیر فکری و سیاسی  با دانشجویان چپ‌گرا و به رغم انتقادات شدیدی که نسبت به نوع و روش فعالیت سیاسی دانشجویان چپ‌گرا داریم، دفاع از حقوق انسانی آن‌ها را، آن گونه که در اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر مندرج است وظیفه‌ی تخطی‌ناپذیر خود می‌دانیم.

ما بار دیگر نومیدانه حاکمیت را به رعایت موازین حقوق بشر( خصوصاً مواد 19 و 20 اعلامیه) در مواجهه با فعالین سیاسی و دانشجویی فرا می‌خوانیم. ما به جد معتقدیم آزادی بیان، عقیده و فعالیت مسالمت‌آمیز سیاسی می‌بایست برای تمامی گرایش‌های فکری و سیاسی، در محیطی دموکراتیک وجود داشته باشد و از همین منظر برخورد با فعالین چپ‌گرا را محکوم نموده و خواستار آزادی هر چه سریع‌تر آن‌ها هستیم.

                                                                      دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران

 

 ۱- فردا که بهار آید آزاد و رها هستیم...

این روزها، به طور اتفاقی مجموعه‌ای از آهنگ‌های انقلابی دستم رسیده است و عجیب به آدم می‌چسبد. ساده‌انگاری و کج‌اندیشی سراینده این اشعار به وضوح از پس آن روشن است، ولی شور این آهنگ‌ها انرژی خاصی به آدم می‌دهد. و همین انرژی و هیجان هم این سرودها را منحصر به فرد کرده‌است. با اندک آلات موسیقی چنین هارمونی‌ای واقعاً جالب توجه است.

۲- بازداشت دانشجویان چپ، واقعاً ناراحت‌کننده و به شکل عجیبی گنگ است. باز هم گویا آن‌ها در دنیای دیگری هستند. روز سه‌شنبه دانشگاه تهران برای آن‌ها شکل دیگری داشت. از روزهای قبل هم اخبار متناقض و مشوشی از بازداشت آن‌ها می‌شنیدم و در این روز ناگهان شمار بازداشت‌ها به سی هم رسید. خب، این اقدام ددمنشانه قابل توجیه نیست. چپ‌گرا نبوده‌ام و نیستم. اما ربودن دانشجویان از درون دانشگاه ربطی به گرایش سیاسی و فکری افراد ندارد. توهین به دانشگاه و دانشجو است و از این روست که همه دانشجویان را برای حفظ کیان دانشگاه به فریاد وامی‌دارد. خام‌اندیشانی گویا در فکر انقلاب فرهنگی هستند. اما ما ایستاده‌ایم و اگر همه فعالان دانشجویی هم بازداشت شوند، وجدان دانشجویان جدیدالورود از دیدن این قصاوت‌ها بیدار می‌شود و کانون اعتراض‌ها هم‌چنان در دانشگاه باقی می‌ماند. به امید این که روز ۱۸ آذر بتواند نمایانگر وحدت دانشجویان برای دفاع از حق داشتن دانشگاه مستقل و آزادی‌های آکادمیک شود. به امید روزی که دیو استبداد به زانو در آید و ما زیر آسمان آبی آزادانه و بدون هراس از دژخیمان بیاندیشیم.

۳- دوستانی در میان دانشجویان چپ دارم و نگران‌شان هستم. امیدوارم هر چه زودتر آزاد شوند.

۴- سرکوب، تنها به شکل‌گیری جریان‌های ارتجاعی منجر می‌شود، مجال نقد را می‌گیرد و هم‌چنان نیروهای سیاسی را در حداقل حقوق خود نگه می‌دارد و اجازه سر بلند کردن را به آن‌ها نمی‌دهد. چنان که اکنون شاهد هستیم.‌

+ نوشته شده در  شانزدهم آذر 1386ساعت 17:6  توسط مهرداد بزرگ  | 

 

۱- هفته بسیج امسال نشان از صف‌آرایی آشکار بنیادگرایان علیه نهاد آکادمی بود. آقایان تدارک تیم انقلاب فرهنگی دیده‌اند. جالب است زاهدی می‌خواهد درس جلوگیری از اسراف در دانشگاه تدریس شود. چه احمقانه همه چیز را تقلیل می‌دهند. جالب آن‌که بعضی از آقایان مهندسی هم خوانده‌اند و اساساً کار مهندسی در بهینه‌سازی و جلوگیری از اسراف است اگر مسئله آقایان این است و من نمی‌دانم تأکید بر اسلامیت اسراف و نقل از علی( ع) چه معنایی دارد؟!

۲- زمانی در ۱۶ آذر ماه ۳۲ کسی از میان جمعیت در دانشکده فنی فریاد زد "دست نظامی از دانشگاه کوتاه" و آن‌ها فاجعه آفریدند. قصدم تحلیل آن واقعه نیست و نفس عملکرد دانشجویان و بینش آن‌ها را هم نمی‌خواهم نقد کنم. اما همین یک حرف، تنها دلیل اعتراض و سرکوب است. دلیلی است که با هویت نهاد دانشگاه در ایران گره خورده است. این دانشگاه هیچ گاه مستقل نبوده‌است و این امر در معنای واقعی کلمه فاجعه است.

۳- احمد قصابان و مجید توکلی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. شرم بر مزدوران استبداد. اما اندکی صبر سحر نزدیک است.

۴- هر صبح یک موهبت الهی است! این جمله را امروز جلو یک اتوبوس دیدم. برایم جالب است، چرا که این صنف در سال‌های گذشته بیش از دیگر اصناف مورد ظلم قرار گرفته‌است و این درک کردنی نیست. دوستی که کنارم نشسته‌بود می‌گفت، داشتن این ذهنیت خودش یک موهبت است و من به این فکر می‌کردم که با همین ذهنیت ما آزادترین کشور دنیا هستیم. ما از مخ آزادیم!

۵- جامعه مدنی اینترنتی! نظر شما چیست؟ وجود دارد؟ چه تأثیری دارد؟ این سؤالات را از آن حیث می‌پرسم که مدتی است ذهنم را مشغول کرده‌است و به نظر می‌آید در عصر اطلاعات و اهمیت فاکتوری هم‌چون مبادله اطلاعات در به چالش کشیدن نظام‌های توتالیتر، می‌تواند در شکل‌گیری نوعی تعامل فکری مؤثر باشد و حتی هم‌دلی‌ها و هم‌فکری‌هایی را هم به دنبال داشته‌باشد. اما بر خلاف نظر برخی از افراد هم‌چون گنجی، این جامعه به اصطلاح مدنی را فاقد عمق و غنا می‌دانم. در یک کلام بسیار ناکارآمد است. و هنوز از خشونت‌های کلامی و فحاشی‌ها و هتاکی‌های مرسوم رنج می‌برد و متأسفانه هر روز بر حجم آن افزوده می‌شود. گویا ما همه بلندگویی برای فریاد خود هستیم و مبادا روزی که افرادی به صورت ایدئولوژیک از آسمان بلندگو ببارند.

دیروز یعنی سوم آذر ماه این وبلاگ یک ساله شد. مبارکم باشد. هنوز هم انزوا را بر بسیاری از مصاحبت‌ها ترجیح می‌دهم. عملکرد جمعی متأسفانه هیچ گاه مرا جمع‌گرا نکرده‌است، دلیل‌اش را نمی‌دانم.

۶- این روزها هر روز گوش به زنگم تا روزنامه کیهان را بخرم و این امر به یکی از سرگرمی‌های روزانه‌ام بدل شده‌است!

۷- من هنوز هم درگیرم و این زندگی گویا سر سازش ندارد. خصوصاً که برخی برخوردها و حرف‌ها از همه طرف این روزها رمقم را گرفته است.

 

 

+ نوشته شده در  ششم آذر 1386ساعت 0:14  توسط مهرداد بزرگ  |