۱- ۴ هفته بد و ۲ هفته واقعاً جهنمی را گذراندهام و هنوز هم اوضاع و احوالم درست نشدهاست. این روزگار گویا سر سازش ندارد. در کل این دو هفته، هیچ کار مثبتی انجام ندادهام و عملاً از صبح تا شب یک پایم بیمارستان و یک پایم دانشگاه بودهاست و بعد هم خواب و دیگر هیچ!
۲- آرش بهمنی عزیز خواسته است به سؤال" چه باید کرد؟" در مورد انتخابات مجلس پیش رو پاسخ دهیم. همان طور که خود گفتهاست، تأثیری ندارد و من هم میگویم ندارد. "چه باید کرد؟" را وقتی باید مطرح کرد، که عملکردمان مؤثر باشد و اساساً در جایگاه عمل باشیم. من کل انتخابات مجلس را چندان مؤثر در تغییر اوضاع سیاسی کشور نمیبینم و مهمتر از آن، نقش خود را به عنوان یک شهروند ایرانی و یک فعال دانشجویی در این عرصه کاملاً بیتأثیر میدانم. حاکمیت سیاسی در ایران مشروعیت خود را با روندی دموکراتیک و از مردم به دست نمیآورد و در بهترین حالت ساختار قدرت نوعی دیکتاتوری است که رضایت و مشروعیت را از وفاداران به خود که همان حلقه و کاست حاکمیت و مزدوران اطرافاش باشند به دست میآورد و بر اینها میتوان کل دستگاه بروکراتیک مرتزق از دستگاه حکومتی که وسعت آن هم کم نیست؛ افزود. از این رو انتخابات مجلس که از هماکنون فرمایشی بودن آن واضح است، چه امکانی برای تغییر روند سیاسی حاکم فراهم میکند؟ و در بهترین حالت اگر انتخابات هم سالم باشد، نمایندگان این مجلس از پس فیلتر شورای نگهبان چه تأثیری خواهند داشت؟
تنها چیزی که این انتخابات میتوانست به ارمغان آورد، فرصتهای اندک آزادی پیش از انتخابات بود که متأسفانه جاهطلبی کودکانه و مذبوحانه اصلاحطلبان همه را سوزاند. این فرصتها میتوانست راه را برای اصلاح قوانین، بازگشت به قانون و امکان به وجود آمدن بسیج و همگرایی نیروهای دموکراسیخواه فراهم آورد که متأسفانه از دست رفت.
امیدوارم، در روزهای آتی بتوانم بیشتر و بهتر به موضوع بیاندیشم و مطلب مفصلتری بنویسم.
۳- فرهاد رهبر به ریاست دانشگاه تهران منتصب شد. کسی که با این پروندهاش میتوانست به وزارت واواک هم برسد که شاید مناعت مانع آن شد. به خیر بگذرد...
۴- بیانیه دانشجویان لیبرال در مورد اعتراضهای کوی، گویا عدهای را برآشفته که چرا ما لیبرالهای همکار جمهوری اسلامی و آمریکا جلو این حرکت انقلابی را گرفتهایم! وقتی نوشته آقای کاوه عباسیان را خواندم، یاد کاراکتر مرتضی عقیلی هنرپیشه قبل از انقلاب در فیلمهای فردینی افتادم. دست خودم نبود، اما نوشته آقای عباسیان بدجور آدم را یاد نوچههای گندهلاطهای محلههایی چون جوادیه میاندازد. چه میشود کرد، دوستان گویا استراتژی" شورش کور، هم استراتژی هم تاکتیک" را در پیش گرفتهاند. برایشان آرزوی موفقیت و عقلانیت میکنم.
۵- بیش از دو ماه از بازداشت غیرقانونی مهدی اللهیاری و درست یک ماه از بازداشت غیرقانونی محمد پورعبدالله میگذرد. برایشان ناراحت و نگرانم و کاش زودتر آزاد شوند. هنوز هم برایم قابل باور نیست که کسی مثل پورعبدالله که بیشتر میخواند و مینوشت و کار به قول معروف فرهنگی میکرد، بازداشت شود. به امید آزادیشان...
هنوز سه دانشجوی پلیتکنیکی و دانشجویان کرد و دیگر فعالان چپ در زندان هستند. به امید آزادیشان...
۱- بیانیه دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران در خصوص ناآرامیهای اخیر کوی دانشگاه تهران
"فيلسوف هرگز كشيشی را نكشته است، كشيش اما فيلسوفان بیشماری راكشته است."
ديدرو
كوي دانشگاه تهران اين روزها بار ديگر شاهد وقايعي تلخ است. وقايعي كه با هجوم عوامل سركوب به داخل كوي دانشگاه و ضرب وشتم دانشجويان بر تلخيشان افزوده شدهاست. جنبش دانشجويي ماههایی سخت و طاقتفرسا را پشت سر ميگذارد. وقايع اخير كوي دانشگاه بيش از هر اقدام ديگر دستگاه سركوب و ارتجاع پرده ريا و تزوير را میدرد و واقعيت زشت پنهان شده در پشت حجاب لفاظیهای بیپايان عوامل سركوب را در معرض ديد چشمان حقيقتبين قرار میدهد. بنيادگرایی دينی تمامی نمودها و خواستههای سياسی در جنبش دانشجويی را سركوب میكند و میكوشد صداهای اعتراض را با چماق سركوب و هويج وعده معيشت بهتر خفه كند. اينك اما اين خواستههای صنفی و معيشتی دانشجويان است كه با باتوم و چماق سركوب میشود. اينك اين فقط صدای اعتراض به نبود آزادي نيست كه سركوب میشود اين صداي قابلمههای خاليست كه با هجوم گارد ويژه پاسخ داده میشود. اينك دولتی كه قرار بود پول نفت را بر سر سفرهها بياورد شكمهای خالی راسير نمیكند، صاحبان شكمهای خالی را موردضرب وشتم قرار میدهد. هجوم به دانشگاه و ضرب و شتم بیرحمانه دانشگاهيان در فصل امتحانات نمادی از دانشگاهستيزی هيستريك دستگاه سركوب بنيادگرايی است. دانشجويان ليبرال دانشگاههای تهران لازم میدانند در اين مورد به چند نكته اشاره كنند.
1- رخ دادن اين اتفاقات در دوران رياست عباسعلی عميد زنجانی بر دانشگاه تهران نمادی از رابطه نامتناسب و ظالمانه حوزه و دانشگاه است. از ابتدای انقلاب تاكنون كسانی كه سقف معيشت بر ستون شريعت زدهاند با شعار وحدت حوزه و دانشگاه تازيانه به گرده اقيانوس دانشگاه و دانشگاهيان زدهاند و میزنند. اينك رواست كه حوزويان آزاده و آزاد از بند قدرت در برابر سركوب دانشگاه سكوت نكنند و نگذارند تماميت سركوبگری و جفای دولت در حق دانشگاه به نام تماميت حوزه و به كام باندهای پنهان قدرت خاتمه يابد.
2- در اين روزهای سخت ما از دانشجويان ساكن كوی دانشگاه میخواهيم كه با درك موقعيت دشوار و لرزان جنبش دانشجویی بر مطالبات مشخص صنفی تمر كز كنند، از دادن شعارهای سياسی افراطی و ورود به زمين بازی غيرمدنی و خشن بپرهيزند. در اين وضعيت دشوار به جای تأكيد بر خواستههای برآوردهنشدنی میبايست بر گامهای كوچك اما معقول و دستيافتنی تمركز كرد.
3- ما دانشجويان ليبرال دانشگاههای تهران از دانشجويان مبارز ساكن كوی دانشگاه میخواهيم مراقب دستهای مرموزی باشند كه میكوشند با اقدامات خلاف شأن دانشجويان مبارز به مشوه ساختن چهره معقول، منطقی، مدنی و دموكراسیخواه جنبش دانشجويی بپردازند. ما همچنين نسبت به بهرهبرداری گروهها و عناصر بدنام، مطرود، ماجراجو و شهرتطلب از مبارزات دانشجويان ساكن كوی دانشگاه تهران هشدار داده و دانشجويان را به هشياری در مقابله با فرصتطلبانی كه به انحراف كشيدن هر حركت اصولی و اصيلی را وظيفه خود میدانند فرا میخوانيم.
4- ما مسئولان فعلي دانشگاه تهران، وزارت علوم و دولت را به تجديد نظر در اقدامات غيرمنطقی، غيرقانونی و ضدحقوق بشری در قبال جنبش دانشجويی كه بيشتر انتقامگيریهای كور و كودكانه را میماند تا رفتارهای مسئولانه و دولتمردانه دعوت میكنيم. ما از آنان میخواهيم از تاريخ درس گرفته و دريابند كسانی كه امروز بذر كين میكارند، فردا چيزی جز خشونتی بیمهار درو نخواهند كرد و نصيب نخواهند برد.
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران
۲- جنون عریان مردی که زندگیاش را بر سر راهی نهادهاست
تا نیمهشبی دخترکی معصوم را به خود کشد
ویران میکند
آن سو دخترک از ترس مویهای کشد
ترس زباناش را به کام فرو برد
و آنگاه دخترک
بهتزده و بهتانخورده
به معصومیت از دست رفتهاش مینگرد
و مرد مغرور
بر سر راه، معصومان را پاس میدارد
این شعر( اگر بشود بهاش شعر گفت) را در کاغذ پارههای قدیمیام پیدا کردم. به نظرم چیز بدی نیست.
۳- امتحانهایم تمام شد و به نظرم در کل چیز بدی نشد. فعلاً دو تا پروژه روی دستم ماندهاست و بعد از آن امیدوارم در کل این ترم با همه مصیبتهایش به خوبی تمام شود و کمی راحت شوم.
۴- اظهار نظر متهورانه قمصری- معاون دانشجویی دانشگاه تهران- در مورد حمله گارد ویژه به کوی، نشان از حد بالای وقاحت و فرمانبرداری آقایان دارد. آقا در روز روشن حمله گارد ویژه به داخل کوی دانشگاه را شایعه خواندهاست. هر کس نداند، گمان میبرد این آقا در مورد مسئله شخصیاش انقدر غیرمسئولانه حرف میزند و مصلحتسنجی میکند که وقتی به این شکل عریان، به کیان دانشگاه تجاوز شدهاست آقا طرف متجاوزین را میگیرد. سر سپردگی هم حدی دارد. لااقل اگر محکوم نمیکنی، تکذیب هم نکن.
البته از حکومت حوزویان در دانشگاه جز این انتظاری نیست. حالا دیگر چند سال است که آقایان با عیار تقوای مقدسمآبانه همه چیز را محک میزنند. اما از این بنیادگرایی که کمر به نابودی مدنیت و آزادی بسته است، جز خشونت کور برنمیآید؛ چنان که شاهدش هستیم.
فیلم هجوم نیروهای گارد ویژه به کوی را در لینک زیر میتوانید مشاهده کنید:
http://uk.youtube.com/watch?v=l7ByQIJhQ6A
۵- برای جبهه اصلاحاتچیها خیلی متأسفم شدم. کاش اندکی کمتر خود را برای خوشخدمتی به حاکمیت استبدادی به آب و آتش میزدند و کمتر مردمی را که داعیه طلایهدار بودنشان را دارند؛ از خود میراندند که اکنون لااقل کمی افسوس میخوردیم. نه اینکه به ریششان بخندیم.
اما عمق فاجعه وقتی است که هنوز تازه رد صلاحیت نشده، این طفیلیهای نظام دستمال به دست شدهاند و... کاش کمی جنم و عرضه میداشتند.
گویا در نشست خاتمی- کروبی- هاشمی عنوان شدهاست که در انتخابات غیر رقابتی شرکت نمیکنند. امیدوارم سر حرفشان بمانند و منظورشان از انتخابات رقابتی چیزی مثل مجلس هفتم نباشد. که بعید میدانم.
۶- روزنامهها خبرهای کوی را بایکوت کردهاند. گویا انتخابات مهمتر است...
روزهای سرد زمستان 86 را در حالی سپری میکنیم، که سرمای آن را بهتر از هر کس، فعالان سیاسی و اجتماعی اعم از دانشجویی، کارگری و سایر آزادیخواهان شجاعدل تحمل میکنند. این روزها، گوشهایمان به شنیدن اخبار ناگوار عادت کردهاند؛ از دستگیری یا احضار فعالان حوزه زنان، دانشجویان، کارگران و... تا مرگ یکی از آنها زیر فشار زندانبانان ناجوانمرد. در این اوضاع و احوال آشفته، خبر دلنشینی از خطه همیشه سبز گیلان، جانمان را جلا بخشید. خبر کوتاه بود و مختصر: اعلام موجودیت حلقه لیبرالهای گیلان.
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران این رویداد خجسته را به فال نیک گرفته و ضمن تبریک این اقدام تحسینبرانگیز به کلیه فعالان سیاسی و خصوصا دوستان عزیزمان در حلقه لیبرالهای گیلان، برای این عزیزان در ادامه راه خود، دلهایی امیدوار و قدمهایی استوار و مستحکم آرزو میکنند.
دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران