۱- این روزها وضعیت دانشگاههای کشور، بسیار ملتهب شدهاست. که بیش از هر چیز نشانگر ضعف مدیریتی و فساد کادرهای حاکم بر آموزش عالی کشور است. فساد و بیمبالاتی اخلاقی در حالی بین این مسئولان موج میزند و نمودار میشود که خود این حضرات بوق اخلاق زیر لوای شرع مقدس هستند و بارها اتهامات بیپایهای را بر این پایه به جمعهای مختلط دانشجویی وارد کردهاند. آنهایی که همواره، هر گونه اختلاط دختران و پسران دانشجو را حتی در کلاسهای درس با سوء ظن مینگرند، چنان از بیماریهای روانی و جنسی رنج میبرند که حتی در محیط فرهنگی و آموزشی نیز توان کنترل غرایز جنسی خود را ندارند و به انحاء مختلف سعی در سوء استفاده از قدرت فاسد و متصلب خود که به صورت نامشروع و با بهره از رانت رفاقتی یا عقیدتی از وزیر علوم و رؤسای منصوباش گرفتهاند؛ دارند. خوب است وزیر علوم و رؤسای منصوب و تحت امرش، عوض گزینش عقیدتی و برگزیدن رفقای فاسد الاخلاق خود در پستهای فرهنگی و مهم دانشگاهها، آنها را ابتدا به روانپزشک ارجاع دهند. تا چنین گندش بالا نزند.
لینک خبر:
http://advarnews.info/university/7331.aspx
و این هم فیلم رسوایی یکی از معاونان دانشگاه زنجان:
http://ie.youtube.com/watch?v=CEfYcZcJccM
۲- سردار زارعی، پس از آن اتهامات و جرایم مشهود با قرار وثیقه ۵۰ میلیونی از زندان آزاد شد. دست مریزاد سردار. عجیب اظهارات آوایی- رئیس دادگستری- است، وقتی در مورد تشخیص زنا میگوید:" پیام این احکام این است که وارد حریم و خانه مردم نشوید و گند خانهها را در نیاورید و گرنه فحشا، اشاعه پیدا میکند که این موضوع با تجاوز به عنف و مزاحمت نوامیس متفاوت است." وقتی این را خواندم خندهام گرفت. یعنی آن اتفاقاتی که سال گذشته افتاد و نیروی انتظامی- افراد تحت امر سردار زارعی- دهها و صدها نفر را با عنوان اراذل و اوباش به وحشیانهترین و زشتترین شکل از خانههایشان بیرون کشیدند. و پس از یک نمایش وحشت در محلهها روانه بازداشتگاه کهریزک که وصف آن گشتاپو و گولاک را در ذهنها تداعی میکرد؛ کردند، چه بود؟ یعنی آنجا آوایی نمیتوانست بگوید وارد حریم و خانه مردم نشوید؟ آیا آنها مستحق آن همه خشونت و تو هین بودند؟ چرا با آنها آن گونه برخورد شد و با سردار این گونه؟ آنها که عدهایشان بیگناه بودند و بعدها بدون هیچ کیفرخواستی، پس از تحمل چند ماه شکنجه قرونوسطایی و فاشیستی آزاد شدند تا آبروی بیجهت بر باد رفته را جستجو کنند. برخیشان قبل از صدور کیفرخواست زیر شکنجه و در شرایط غیرانسانی کهریزک جان باختند و دیگران هم به شکلی غیر قانونی، در حالی که از هیچ کدام از حقوق متهمان برخوردار نشدند، حکمی گرفتند و به دار آویخته شدند. و حالا سردار که در حین ارتکاب عمل دستگیر شدهبود و مسلماً در مورد سردار هم، چنان که آن روزها مطبوعات اعلام کردند با گزارشهای قبلی همسایهها پی به خانه فحشای او بردهبودند، تبرئه شدهاست. چرا؟
جواب را خود آوایی میدهد، وقتی که به سخنان قبلیاش میافزاید:"... کسانی که مسئولیتی را در حکومت بر عهده دارند، حسابشان از مردم عادی جدا است " تا اینجا جوابمان را میگیریم. او مسئول است و از این رو حقی افزون بر دیگر شهروندان دارد که تنها به یمن مسئول بودناش از آن بهرهمند شدهاست و این حق را از همان منظر ایدئولوژیک خاص حکومتهای توتالیتر به دست آوردهاست. این گونه است که شهروندان بر اساس مسئولیت و دمتکان دادنشان به حاکمیت درجهبندی میشوند. اما سخنان آوایی در ادامه عجیب است، وقتی میگوید:" کاری که برای مردم عادی مباح است، برای آنها معصیت محسوب میشود." یعنی ما هنوز هم باید خر شویم؟ پس آن های و هوی چه بود؟ این را هم به حساب همان حق بگذاریم یا به حساب صلاح نظام که لایههای بالایی آن با این فیلترهای نظارتی- اخلاقی، چنین بیمبالاتاند؟
۳- گاهی، وقتی آدم به هرم جمعیت در ایران نگاه میکند به خودش میلرزد. ما واقعاً نسل جمعیتیم. زیادیم و از فقر امکانات رنج میبریم. از همان آغاز هم روشن بود و اکنون تقاش در آمدهاست. نسلی که در فضای بیمار رقابتی و کاملاً بدوی رشد کردهاست و بالیدهاست و امروز از خود و جامعهاش گریزان است. نسلی که محصول جنگ و از سربازان اسلام است و اکنون در مقابل جمعیت به حساب نمیآید و سخت میتواند در میان این جمعیت صدای خود را به گوش کسی برساند و به نشنیده شدن عادت کردهاست و شاید از این روست که میخواهد فریاد بزند.
۳- تیم هلند در جام ملتهای اروپا حسابی خوش درخشیدهاست و بازی خیرهکنندهای به نمایش گذاشتهاست. اگر نارنجیپوشان این دوره قهرمان میشوند، سالی رویایی را به لحاظ فوتبالی خواهم داشت. در ایران پرسپولیس، در اروپا منچستر یونایتد و حالا هم هلند. چه شود؟!
۴- این روزها خیلی دلم هوای داستاننویسی و داستانخوانی کردهاست که متأسفانه نمیرسم و نمیتوانم. دیگر اینکه قرار بود مطلبی در مورد بیماری انحراف ستون فقرات بنویسم که بماند برای بعد از امتحانها که وقتم آزادتر است.
۵- ملاحظاتی در مورد جنش دانشجویی در ایران
در دوردست، آتشی اما نه دودناک
وین جای دودی از اثر یک چراغ نیست!
ا.بامداد، باغ آینه، در دوردست...
اعتراضها و حرکتهای صنفی اخیر دانشجویی که در کوی دانشگاه تهران و در برخی دانشگاهها چون اصفهان، شیراز، تبریز و اخیراً در دانشگاه تربیت معلم به وقوع پیوست، موجب شعف و شادی عدهای شدهاست به طوری که از فصلی نو در جنبش دانشجویی ایران سخن میگویند. اما آیا به واقع چنین است؟ به سختی میتوان- و به زعم من هرگز نمیتوان- به چنین حرکتهایی نام جنبش دانشجویی نهاد. در بهترین حالت، با توجه به ویژگی بحرانهای فرهنگنسلی جنبش دانشجویی، میتوان این حرکتها را نشانگر پایان جنبش دانشجویی در یک دوره زمانی و نویددهنده شکوفایی آن در زمانی نامعلوم که نسلی نو وارد فضای فعالیت دانشجویی شوند؛ دانست. در این نوشتار برآنم تا با بررسی جنبش دانشجویی به عنوان پدیدهای مدرن و به مثابه جنبشی اجتماعی، به تحلیل حرکتهای اخیر دانشجویی و آینده آن بپردازم.
۱- ما دیگر راویان پیر و گوژپشت را مانیم...
این روزها مثل اینکه خاک روی دانشگاه پاشیدهاند. وقتی میروم دانشگاه احساس بدی دارم. از سویی استرس و از سوی دیگر رخوت و خمودگی. کمکم دارم به این نتیجه میرسم که هر چه زمان میگذرد، دارم خیالاتی میشوم. اما واقعاً خبری نیست و اگر باشد با من سر و کاری ندارد و این احساس بدی به آدم میدهد. قبلاً بهانههایی برای خوش بودن، وجود داشت. اما الآن، دیگر هیچ بهانه سادهای هم برای خوشبختی نیست.
۲- دوشنبه همایش "پایان اسرائیل" با دعوت از خالد مشعل، دبیر سیاسی حماس برگزار شد. دانشکده نبودم، اما میگفتند شلوغ شدهاست. چهارشنبه که رفتم دانشگاه، هنوز خاکریزها و سنگرها و گونینوشتههایی وسط خیابانهای دانشگاه بود و تابلوهایی که رویش شعارهایی مثل "ما تا آخر ایستادهایم" به چشم میخورد. دانشگاه کمکم دارد به اهرم ایدئولوژیک نظام تبدیل میشود. چشم آخوندزادهها روشن.
۳- سردار رادان باز هم خیلی پررو در یک برنامه تقریباً تبلیغاتی، از طرح امنیت اجتماعی دفاع کرد. گاهی فکر میکنم این بابا همانقدر که وقیح است، نادان هم هست. لزومی ندارد هر جا که دعوتات کردند بروی که این گونه در محضور گیر کنی. اما جالب وقتی بود که سردار رادان از ابتکارات حقوقی نیروی انتظامی میگفت. این که با بخشنامههای خود و بدون شکایت هیچ شاکیای، مجوز شرکت و حتی کیسهای کامپیوترهای شرکتها را بازرسی میکنند و جالبتر استدلال رادان در مورد نداشتن شرکت خصوصی بود. سردار معتقد است که چون در این اماکن خدمات ارائه میشود، پس عمومیاند. یکی به این آقا چند جلد کتاب بدهد یا اینکه به ایشان بگویند قدم رنجه کنند، سری به ثبت شرکتها بزنند تا لااقل با انواع شرکتها آشنا شوند.
به هر رو هر چه بیشتر به سمت بسته شدن فضا و پلیسی شدن حاکمیت میرویم، این برخوردهای برخورنده، زننده و غیرقانونی بیشتر میشود. که حتی عدم پایبندی به قانونهای خودنوشته را هم با بخشنامههای جعلی و درونسازمانی توجیه میکنند.
البته نکته دیگری هم در سخنان رادان بود. جایی که میگفت شرکتها باید پایبند به قوانین تجارت حاکم بر کشور باشند. و اگر در کنار این گزاره، گزاره پایبندی به حجاب اسلامی در محیط کار و عدم سوء استفاده از زنان در محیط کار و نظارت همهجانبه دولت و نیروی پلیسی آن حتی بر جزئیات کار این شرکتها و اسناد آنها را بگذاریم، معنای اقتصاد اسلامی را بیشتر فهم میکنیم.
۴- امیر یعقوبعلی عضو کمپین یک میلیون امضا در حکم بدوی به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. بیانصافی است و امیدوارم در تجدید نظر شکستهشود.
۵- منچستر یونایتد قهرمان جام قهرمانان باشگاههای اروپا شد. خیلی خوشحال شدم و حقاش بود.
۶- زندگینامه بهرام صادقی با عنوان "بازماندههای غریبی آشنا" را دست گرفتهام. علیرغم فاکتهای خوب، ولی ناکافی که در مورد این نویسنده بهدست میدهد و اصلاً هم طرح خوب( که میشود به حساب اطلاعات ناقص در مورد زندگی صادقی گذاشت) و نگارش خوبی ندارد، اما به خاطر کاراکتر جالب صادقی و داستانهای واقعاً خوب و بینظیرش خیلی لذت میبرم. احساس غریبی به آدم دست میدهد. او بر عکس خیلی از نویسندههای ایرانی( حتی صادق هدایت) خیلی ایرانی است و خیلی خوب جامعه ایرانی را که شاید خود قربانی آن است، درک میکند.
برایم سکوت روشنفکرانی چون منوچهر بدیعی و محمد حقوقی که دوستان صمیمی او بودهاند، در مورد او و کارهایش خیلی عجیب است. شاید هم جایی نوشتهاند و من نخواندهام. امیدوارم چنین باشد که بعید میدانم.
و دیگر اینکه هوای این روزهای تهران خیلی خوب و دلچسب است. حیف که این روزها و به ویژه در این هوا استرس عجیب و دیوانهکنندهای، گریبانم را میگیرد.