۱- این روزها خیلی فشار کار رویم زیاد بوده و الآن به غایت خستهام. شاید واژه "خستهام" این روزها تکیه کلام من شدهباشد که بسیار هم آزاردهنده است. اما حاصل این خستگیها نشریه وزین تلنگر و... بود که میارزد.
۲- اینان به عدل شیفته بودند...
دیروز مرد عبا شکلاتی باز هم به دانشکده فنی آمد. اما آنچه دیروز در فنی اتفاق افتاد، مأیوسکننده بود. دوستانم در دانشکده مانع از ورودمان به سالن چمران شدند. گزارش آن را در سایت بامداد خبر و ایرانلیبرالیسم بخوانید:
http://bamdadkhabar.com/2008/12/post_89/
http://www.iranianliberalism.com/tahlilrooz/gozaresh.htm
نوشته سحر و البرز عزیز را هم در این مورد از دست ندهید:
http://www.in2tan.blogfa.com/post-86.aspx
http://alborziran2003.persianblog.ir/post/75/
خاتمی کمی رادیکالتر از قبل بود. هر چند به مانند قبل، یکی به نعل زد و یکی به میخ. اما رفتار مشارکت و خاتمیچیان واقعاً مأیوسکننده بود. از دیروز دارم فکر میکنم، پس کدام فضا قرار است باز شود وقتی دور سالن را داربست میکشند و با اتوبوس آدم میآورند و سالن را پر میکنند. وقتی بیسیم به دست میگیرند و در فضای بسته جلو تالار چمران، گاز اشکآور میزنند.
بسیجیها هم تا به حال چنین برخوردی نداشتهاند. دست مریزاد آقای تاجزاده. گاز اشکآور و بیسیمچی گذاشتن بدتر از دانشگاه امنیتی فرهاد رهبر است. چه منتقدی؟ چه کشکی؟ چه پشمی؟
۳- تجمع امسال روز دانشجو هم خیلی خوب بود. هر چند مثل همیشه مطالبات سیاسی بیشتر مطرح بود. در این مورد مصاحبهای با روز کردهام که در لینک زیر میتوانید ببینید:
http://www.roozonline.com/archives/2008/12/post_10587.php
۴- سرمای گند زمستان هم شروع شدهاست. از این نیمه سال بیزارم. لعنتی پیر آدم را درمیآورد.
۵- این تعطیلات هم برای من تعطیلات نیست. باید بروم دانشگاه و پروژه بنویسم. لعنت!
جناب آقای سید محمد خاتمی
رئیس جمهور سابق ایران
ما، دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای تهران ضمن خیر مقدم به جنابعالی حضور شما را در مهمترین مرکز دانشگاهی کشورمغتنم دانسته و از شما و برگزارکنندگان مراسم تقاضا داریم در برنامهتان فرصتی- ولو کوتاه- را نیز جهت طرح پرسشها، پیشنهادات و انتقادات به نماینده گروه دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال اختصاص دهید. گمان نمیکنیم تقاضای فرصتی ده دقیقهای برای طرح پرسشها و دغدغههایی که مسلماً ذهن بسیاری از نخبگان را مشغول داشتهاست، تقاضایی سنگین باشد که جنابعالی و دوستانتان از عهدهی برآورده ساختن آن بر نیایید.
این درخواست کوچک را به این دلیل مستقیماً با شخص شما در میان گذاشتیم که تجربه ما و سابقه برگزارکنندگان مراسم نشان میدهد که این دوستان به میل خود چنین فرصتی را فراهم نخواهند کرد. پرسشهای ما از شما نه از موضع دشمنان و مخالفین که از موضع منتقدانی دلسوزاست که دل در گرو دموکراسی، حقوق بشر، توسعه و اعتلای میهن دارند و در راه دفاع از اصلاحات دموکراتیک بسیار خواندهاند و نوشتهاند و حتی بارها به تیر بلا گرفتار آمدهاند؛ به زندان رفتهاند، کتک خوردهاند و از تحصیل محروم گشتهاند.
امیدواریم شمایی که شعار زنده باد مخالف من میدادید تحمل شنیدن صدای منتقدین را داشتهباشید، پرسشهای ما را بشنوید و ما و دیگر دانشجویان نیزدر فضایی آرام و منطقی به پاسخهای شما گوش فرا دهیم. شاید که پرسشهای ما شما را به تأمل وادارد و امید داریم که پاسخهای شما ما را قانع سازد، که اگر چنین فرصتی فراهم نشود مسئول آن خود شمایید؛ مگر آنکه در این برنامه نیز شما تنها تدارکاتچی باشید و گرداننده اصلی کسان دیگر. مسلماً شعار گفتگوی تمدنهای شما هنگامی پذیرفتنیتر خواهد بود که جنابعالی در عمل و در داخل مرزهای ملی به گفتگوی برابر با منتقدین دموکراسیخواه خویش تن دهید و گر نه، اگر ما گفتگو را در درون خانه نتوانیم پیش ببریم چه کسی ادعاهای ما را در سطح جهان پذیرا خواهد شد؟
بنابراین ما دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای تهران ضمن اعلام اعتقاد قلبی خود به دموکراسی و حقوق بشر و با اعلام وفاداری به شیوهی مبارزهی مسالمتآمیز و رفرمیستی جهت تحقق اصلاحات عمیق و بنیادین، بار دیگر از جنابعالی میخواهیم که به نمایندهی گروه ما اجازه دهید تا به طرح علنی سؤالهای خود در مورد عملکرد هشت سالهی شما و برنامهی آیندهتان بپردازد. تا شاید از این رهگذر برخی از ابهامات بر طرف گردد و تصمیمگیری برای دانشجویان و روشنفکران سادهتر شود، مسلماً پذیرش این درخواست نه تنها نشانهی پایبندی عملی شما به شعار "گفتگو" خواهد بود بلکه میتواند فتح باب مفاهمه با جامعه دانشجویی و روشنفکری کشور باشد، مفاهمهای که محتاج گامهای عملی و بلندی از سوی شماست که اولین آن شنیدن دغدغههای این بخش فرهیخته و تأثیرگذار جامعهی ایران است.
چنین بادا
با تقدیم صمیمانه ترین احترامات
دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران
اعتراض دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران به قتل مرزبانان به دست گروهک تروریستی و بنیادگرای جند الله
اخیراً گروهک تروریستی و بنیادگرای جندالله که اسلام سیاسی در نسخه وهابیش را نمایندگی میکند، پس از به گروگان گرفتن 16 مأمور نیروی انتظامی به جز یک نفر تمامی گروگانها را به قتل رساندهاست. جندالله پیش از این موکداً اعلام میکرد که تنها به قتل کسانی دست میزند که آنان را مزدوران حکومت اسلامی مینامد و مدعی بوده دستشان به خون مردم بلوچ آلوده است. جدا از نادرستی چنین گزارهای برای ترور افراد، چنانکه در خبرها آمدهاست تمامی یا اکثریت این گروگانها سربازان وظیفه بیگناهی بودهاند که از بد حادثه مجبور به گذراندن خدمت سربازی در منطقه بلاخیز سیستان شدهاند، سربازانی که نه تنها دلبسته حکومت ایران نبودهاند بلکه یقیناً اکثرشان چون اکثریت مردم ایران منتقد این حکومت بودهاند، که اگر از نزدیکان حکومت بودند مجبور به خدمت در آن منطقه نمیشدند. این گروهک منحط وهابی مرتبط با القاعده و شبکههای قاچاق مواد مخدر با قتل فرزندان بیگناه ایران خط بطلان پررنگی بر ادعاهای دروغین خود مبنی بر مبارزه برای آزادی ایران کشیدهاست. ادعایی که پوچی آن از ابتدا معلوم بود و تنها برای آن دسته از حامیانشان که این قاچاقچیان تروریست را جنبش مقاومت مردمی ایران میخواندند خوراک فراهم می کرد.
ما دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای تهران اعتراض خود را به آن دسته از رسانههای ارتباط جمعی که با پوشش رسانهای به اخبار این گروهک تروریستی و انجام مصاحبه های اختصاصی با رهبر آن به صورت غیرمستقیم به آنان کمک میکردند اعلام میکنیم. کجایند رسانههایی که میکوشیدند از این بنلادن وطنی ماندلایی بسازند و با بیشرمی تمام او را رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران مینامیدند؟ چرا آنان به این سبعیتی که روی حیوانات وحشی را نیز سفید کردهاست پوشش خبری کافی نمیدهند؟ آیا مبارزه با جمهوری اسلامی مجوزی میشود برای گذشتن از هر خط و مرز اخلاقی و انسانی که یک روز رهبر آدمکشان را رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران بخوانید و روز دیگری فردی را نماینده جنبش دانشجویی دموکراسیخواه ایران معرفی کنید که کودکان را در کرستان میرباید و فدیهاش را به دلار میستاند تا آن را خرج مبارزات ضدآمریکاییش کند؟ این توشههای بلاهت را کجا اندوختهاید و این کولههای حماقت را به کجا میبرید؟
ما دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای تهران اعتراض خود را به بیکفایتی و بیدرایتی مسئولانی که به جای دفاع از منافع ملی ایرانیان و تأمین آرامش و امنیت آنان مدام به لفاظیهای بیهوده مشغولند اعلام میداریم. ما از آنان میخواهیم به جای آنکه منابع ملت ایران را صرف حمایت از گروههای تروریستی در لبنان و فلسطین و عراق و افغانستان نمایند، به جای آنکه منابع ملت ایران را صرف حمایت بیفایده از دولتهای پوپولیست ضدآمریکایی در آمریکای جنوبی نمایند، به جای اینکه منابع ملت ایران را صرف تهدید دولتهایی در منطقه کنند که اگر درست بنگریم یگانه متحد استراتژیک ما در این منطقه هستند، منابع ملت ایران را در جهت دفاع از منافع ملی ایران، رشد و توسعه و آبادانی مناطق محروم و برخورد قاطع با گروهکهای تروریست مصرف کنند. اما دریغ و درد که یقین داریم اعمال غیر انسانی جندالله تنها سیکل معیوب خشونت در منطقه را پایدارتر میسازد و برخوردهای غیرانسانی عمال حکومت در قبال مردمان بیگناه و محروم منطقه را بیشتر دامن میزند.
ما همچنین به بعضی قدرتهای فرامنطقه ای که نسبت به حمایتشان از امثال این گروههای تروریستی در جهت آشوبافکنی و تجزیه ایران مظنونیم هشدار میدهیم که بدانند ایران با تاریخی چند هزار ساله کشوری نیست که بتوان آن را تجزیه کرد. دولتها آمدهاند و رفتهاند و میآیند و میروند؛ ایران و ایرانی اما ماندهاست و میماند. اعتبار سیاسی در اذهان ملتها به دشواری کسب میشود اما به سادگی از کف میرود. همچنان که پس از حادثه 28 مرداد اعتبار به کف آمده در بیش از یک قرن دولت آمریکا به عنوان دولتی آزادیخواه در اذهان ملت ایران نابود شد و نیم قرن طول کشید تا دوباره به کف آید، اعتباری که اکنون بر اثر عملکرد ناصواب جمهوری اسلامی به کف آمده نیز به طرفهالعینی دود میشود و به هوا میرود. بنابراین بهتر است در قبال حوادث ایران رویکردی مسئولانهتر و مدبرانهتر داشته باشند و به جای این شیطنتهای ناشیانه، از جنبش دموکراسیخواهانه ملت ایران حمایت نمایند که ایرانی آزاد و امن، بهترین دوست آنان در منطقه خواهد بود.
در پایان، ما قتل مظلومانه این سربازان را به خانوادههای آنان تسلیت گفته و آرزومندیم که مجرمان این جنایت وحشیانه به سزای اعمال خود برسند.
دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای تهران
آکادمی آزاد، زیربنای جامعه مدنی
این مقاله برای این شماره تلنگر نوشته شدهاست که در ویژهنامه روز دانشجوی دانشجویا لیبرال منتشر شدهاست.