تبليغاتX
انزوا
انزوا را بر بسیاری از مصاحبت‌ها ترجیح می‌دهم

۱- دل‌تنگی‌های آدمی را باد ترانه‌ای خواند...

این روزها بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بدآهنگ است. چه باید کرد؟

۲- سال گذشته، درست در همین شب یکی از بدترین اتفاقات طول عمرم در زندگی خانوادگی‌مان افتاد. هنوز هم که به انفجار منزل برادرم و سایه شوم این اتفاق که در طول این یک سال بر زندگی‌ خانوادگی‌مان افتاده‌است، فکر می‌کنم، عذاب می‌کشم و تنم مورمور می‌شود. زندگی در کشوری با پایین‌ترین استانداردهای زندگی همین می‌شود دیگر. در یک لحظه چنان اتفاقی می‌افتد که زندگی یک نفر و همه اطرافیان‌اش را تیره می‌کند. تنها بلایای طبیعی هستند که ناگزیرند. این هم از بدبختی‌ ماست که چنین فاجعه‌هایی تنها برای ما چنین سهل اتفاق می‌افتد.

 اما چه شب‌ها و روزهای وحشتناکی که گذشت. نصیب نشود.

۳- امسال برای اولین بار است که من تعطیلات بین دو ترم خواهم داشت؛ آن هم یک هفته. اما چه حیف که انقدر کار دارم که به نظر نمی‌رسد یک روز هم بتوانم استراحت کنم. چه‌قدر از اول ترم صابون به دلم زده‌بودم برای این روزها که خب...

۴- اگر توان‌اش را می‌داشتم و از دستم بر می‌آمد، می‌گفتم چند وانت خاک و چند بشکه آب بیاورند و در دانشکده فنی را گل بگیرند. موجودات احمق عقب‌افتاده ساعت 12 شب برای ما انتخاب واحد آن‌لاین گذاشته‌اند که اصلاً وارد سایت دانشگاه هم نمی‌شود. از آن بدتر این‌ است که چارت درسی آدم ترم دهم تغییر کند و ملزم باشد که با چارت جدید واحد بردارد. این اولین بار نیست که این چارت مسخره ما تغییر می‌کند و مدیرگروه رانتینر احمق‌مان هم زیر بار نمی‌رود. چه دانشگاهی دیگر، چه کشکی؟ باید درش را گل گرفت.

۵- موضوع جنگ غزه و رفتار روشنفکران ایرانی واقعاً در نوع خود جالب توجه است. مسئله حمله اردوغان به پرز هم این میان جالب است. اما جالب‌تر خوشی عده‌ای از این رفتار است. حکایت همان انتفاضه کفش است. من نمی‌دانم چرا باید چنین به این مسئله و آن هم از بعد انسانی و فقط انسانی پرداخته‌شود. اگر مقصود مرگ عده‌ای بی‌گناه است هر روز هزاران نفر از هم‌وطنان خودمان هم از فقر امکانات و سطح پایین استانداردهای زندگی، می‌میرند. چرا برای آن‌ها سوگ‌واری نمی‌کنند یا اقدامی در این راه نمی‌کنند. اگر هم قرار بر تحلیل سیاسی است که این چرندیات چیست؟ محکوم کردن صرفاً اسرائیل، آن هم در کشوری که خود یک پای جنگ است، از کدام منطق به‌دست می‌آید؟

باز هم نکته جالب در این میان، تظاهراتی بود که عده‌ای صلح‌چی دسته‌چپی در میدان فلسطین برگزار کردند و نیروهای فشار به‌شان حمله کردند. این دیگر اوج کمدی است. آن‌ها مدعی نسل‌کشی اسرائیل شده‌اند. نسل‌کشی را باید تعریف کرد.

در ایران تنها 841 میلیون تومان کمک مردمی به مردم غزه شده‌است. جای افسوس دارد. این همه دورویی و دنائت روشنفکران ایرانی را که اتفاقاً از طبقه مرفه هم هستند، چه می‌توان گفت. پس چه می‌شود که این دوستان حاضر به کمک نیستند و اما از سوی دیگر ژست انسان‌دوستی می‌گیرند. حساب نیروهای مخلص خدا پاک است. بر آن‌ها حرجی نیست، آن‌ها درگیر هیجانات‌شان هستند؛ اما این‌ها را چه می‌شود؟

۶- اوباما رئیس‌جمهور امریکا شد. در مورد او خیلی حرف هست. شاید این هم از آن مواردی است که حرف‌اش خیلی بیش‌تر از عمل‌اش است. اما آن‌چه برای من جالب است، این روح آمریکایی است. آمریکای امیدوار که بر بحران غلبه می‌کند. آمریکایی که اگر اصلاح‌طلبی می‌خواهد در آن راه گام برمی‌دارد. آمریکایی که کارآفرین است. آمریکایی که پویاست و آمریکایی که مغرور است و آزاد. آمریکا سرزمین امیدها و حرکت و پویایی.

 در مورد اوباما، دوست خوبم سعید قاسمی‌نژاد،‌ تحلیل جالبی نوشته‌است، از دست ندهید:

 http://bamdadkhabar.com/2009/01/post_534/

۷- چند روز پیش کتاب موج‌ها از وولف را دستم گرفتم. به شدت حوصله‌بر است. نمی‌دانم چرا سابقاً انقدر از وولف خوشم می‌آمد. به نظر بیش از آن که در سبک سیال ذهن مهارت داشته‌باشد، در قلنبه‌نویسی متبحر است. شاید هم من بد خوانده‌ام.

۸- شخصی برایم کامنت گذاشته‌است و خواسته‌است، اعتقادات دینی مرا بداند. خدا پدر مسئولان جمهوری اسلامی را بیامرزد. به کسی چه؟ دین امر درونی است. هیچ تمایل ندارم در مورد آن، آن هم در حکومتی ایدئولوژیک اظهار نظر کنم. 

۹- سایت بامدادخبر در این مدت که از راه‌اندازی‌اش می‌گذرد، به نظر من خوب بوده‌است. از دست ندهید:

http://bamdadkhabar.com

 

+ نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1387ساعت 1:31  توسط مهرداد بزرگ  |