۱- طرف ما شب نیست... صدا با سکوت آشتی نمیکند. چخماقها کنار فتیله بیطاقتاند... ا.بامداد
در حال رانندگی بودم که تلفنی بهام خبر دادند، بیش از ۵۰ دانشجوی پلیتکنیک بازداشت شدهاند. مو به تنم راست شد. ۵۰ نفر. عدهای هم به بیمارستان منتقل شدهاند که حال برخی از آنها وخیم است. مأوران جمهوری اسلامی برای ضرب و شتم دانشجویان پلیتکنیک از پنجهبکس، چاقو، چماق و اسپری فلفل استفاده کردهاند. شرمتان باد.
وقاحت هم حدی دارد. سگهای هار استبداد اکنون زنجیر پاره کردهاند. آنها را باید به حال خود گذاشت. که با نرمی اگر با آنها سخن بگویی، زبانات را به کام فرو میکنند و گر نه سگزی خواهیبود.
دانشگاه پلیتکنیک، در سالهای اخیر به جولانگاه عملههای استبداد بدل شدهاست. چه میشود اگر آنها دریابند دانشگاه چیست؟ ولی، نه! پنجهبکس و چاقو حکایتی دیگر است. من هیچ انتظاری از این اوباش ندارم.
اخبار و گزارشها را در این لینکها دنبال کنید:
http://bamdadkhabar.com/2009/02/post_965/
http://www.autnews.us/archives/1387,12,00017571
۲- قریب به یک هفته از بازداشت دوست خوب و همدانشکدهایم، محمد پورعبدالله و بیش از دو هفته از بازداشت یونس میرحسینی میگذرد. نمیدانم باید به کدامشان فکر کنم. این همه برای چه؟
۳- خودسوزی دانشجویی مقابل کتابخانه مرکزی دانشگاه، مبهوتم کرد. بیشتر از این جهت که گویا به خاطر مشکلات مالیاش با دانشگاه خودسوزی کردهاست. این دانشگاه مادر با فرزندان خود چه میکند؟
۴- مدتهاست که به حرکتهای دانشجویی با دیدی دیگر مینگرم. همه آن ارزشهای پوچالی برایم فروریختهاند. گاهی از شنیدن سرود "یار دبستانی" احساس بلاهت میکنم. کاش سقف آرمانهای ما، انقدر کوتاه نبود.
۵- عصبی شدهام و حتی بداخلاق. چه میشود کرد؟ مسئله این است که هیچ چیز شکوهمند و اصلاً دلخوشکنکی اطرافم نمیبینیم که با آن خودم را مشغول کنم. مسئله دیگر این که روزمرگیهایم هم چندان خوشایند نیست. شب و روزی که اصلاً خوب نیست. فقط میگذرد؛ آن هم به سختی و با روانی فرسوده که هیچ گاه از پس کارهای عقبماندهاش برنمیآید. کارهایی ابتدایی که نمیدانم جز بطالت، نتیجه دیگری هم دارد یا نه. گویا دنیا دیگر چیزی برای عرضه ندارد. چه باید کرد؟
۶- چند روزی است که واقعاً در حسرت ساعاتی برای خواندن آنچه دلخواهم است ماندهام. من دوست دارم رمان بخوانم. فقط رمان.
۷- فصل انتخابات آغاز شدهاست و من فقط بر این بلاهتها افسوس میخورم.
۸- ماه نوروز آغاز شدهاست و این ماه سال را خیلی دوست دارم؛ حتی اگر ناخوش باشم و اعصابی ناراحت داشتهباشم، از صدای گنجشکها روی درختان و هوای ملایم و کمی خنک آن سرخوش میشوم.